تبلیغات
انقلاب اسلامی ، بیداری آخرالزمان - سکولاری به نام «محسن کدیور» (2)
نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ: پنجشنبه 9 دی 1389 02:00 ب.ظ

زوج مهاجرانی- کدیور که اینک در اروپا و امریکا جا خوش کرده‌اند و به قول خودشان در «تبعید» به سر می‌برند، گام در راه جاهلیتی بی‌فرجام گذاشته‌اند و تاریخ از آنان به بدی یاد خواهد کرد. مخصوصاً نوشته اخیر این زوج، همین نامه کدیور به رئیس مجلس خبرگان، نشان داد که آنان رؤیاهای دور و درازی در سر دارند و گویا وعده‌هایی هم از میزبانانشان گرفته‌اند...

در حوزه سیاست، آرا و نظرات کدیور محل بحث و تأمل بوده است و درواقع مطرح شدن وی در فضای فکری و فرهنگی کشور به واسطه دیدگاه‌ها و مواضع سیاسی‌اش است. نظرات و مواضع سیاسی وی رنگ و بو گرفته از 1- شاگردی منتظری و 2- مخالفت و تضاد با نظریه ولایت فقیه و 3- تا اندازه‌ای نسبت خویشی با مهاجرانی و انتساب به اصلاح‌طلبان است. شاه بیت دیدگاه‌های سیاسی کدیور رد نظریه
ولایت فقیه است که آمیخته به تاریخ و کلام و فلسفه ارائه می‌شود. در وهله اول وی به طرح اندیشه کسی مانند آخوند خراسانی می‌پردازد و به تدریج در مقالات و کتب دیگرش چارچوب استدلالی و منطق ذهنی و عملی نظریه ولایت فقیه امام (ره) را زیر سؤال برده و نفی می‌کند:

 (اندیشه سیاسی آخوند خراسانی): رأی مشهور اطلاق ولایت پیامبر (ص) و ائمه (ع) است. به این معنی که تمامی اوامر و نواهی صادره از ایشان اعم از احکام شرعی و عرفی و خصوصی و عمومی واجب‌الاتباع است و اولیای معصوم صاحب ولایت مطلقه بر جان و مال و ناموس مردم هستند و اختیار ایشان از اختیار خود مردم بر خودشان بیشتر است و هر چه صلاح بدانند، عمل می‌کنند.
شیخ انصاری نمونه‌ای از فقیهان قائل به ولایت مطلقه پیامبر (ص) و ائمه (ع) است. وی پس از آنکه ولایت تصرف در اموال و انفس را به دو قسم استقلال ولی در تصرف (سببیت نظر وی در جواز تصرف) و عدم استقلال غیر در تصرف و منوط بودن تصرف دیگران به اذن وی (شرطیت نظر ولی در جواز تصرف دیگران) تقسیم می‌کند، می‌نویسد: «توهم اینکه وجوب اطاعت ائمه (ع) مختص به اوامر شرعیه است و دلیلی بر وجوب اطاعت از ایشان در اوامر عرفیه یا سلطنت بر جان ومال نیست، پذیرفته نیست، مستفاد از ادله اربعه بعد از تتبع و تأمل این است که ائمه(ع) سلطنت مطلقه بر رعیت از جانب خدای تعالی دارند و تصرفاتشان بر رعایا مطلقاً نافذ می‌باشد، این قاعده در ولایت به معنای اول جایی است اما در ولایت به معنای دوم یعنی اشتراط تصرف دیگران به اذن ایشان ... تردیدی در عدم جواز تصرف دیگران در بسیاری امور عمومی بدون اذن و رضایت آنها نیست. اگرچه عمومی که اقتضای اصالت توقف هر تصرفی به اذن امام(ع) بکند در کار نیست اما اطراد و شمول ‍[لزوم تحصیل اذن ایشان] در اموری که هر قومی به رئیس خود مراجعه می‌کنند [یعنی حوزه عمومی] بعید نیست.» آخوند خراسانی در این مسئله رأی مشهور را نپذیرفته و نظری تازه ارائه کرده است. او ولایت مطلقه را منحصر به ذات ربوبی دانسته، ولایت تشریعی پیامبر‌(ص) را مقید به کلیات مهم امور سیاسی اعلام می‌کند و ادله را از اثبات ولایت ایشان در امور جزئیه شخصیه ناتوان می‌یابد ... یکی از ممیزات شیعه از آغاز این بود که مشروعیت قدرت سیاسی مشروط به شرایطی از جمله عصمت حاکم و منصوب و منصوص بودن وی از جانب خداوند است، در مقابل اهل سنت که با قول به انحصار عصمت به پیامبر (ص) به چنین شرطی قائل نبودند. لازمه این قول این بود که شیعه تمامی حکومت‌های دیگر را یعنی اکثر قریب به اتفاق حکومت‌ها را نامشروع، غاصب و ظالم بداند و تنها راه اصلاح جوامع را بازگرداندن قدرت سیاسی به صاحبان اصلی آن یعنی اولیای معصوم (ع) اعلام کند. به اجماع علمای امامیه منصب قرآنی «اولی‌الامر» منحصر به ائمه معصوم (ع) است ... مراد خراسانی از «حکومت مشروعه» چیست؟ بی‌شک مراد وی از این اصطلاح «حکومت مشروع» یعنی حکومت مجاز به لحاظ شرعی نیست، چرا که وی یکی از اقسام حکومت غیرمشروعه یعنی حکومت عادله را به لحاظ شرعی مجاز و ممکن می‌داند.
مراد وی از حکومت مشروعه، حکومت شرعیه یا حکومت دینی یا حکومت اسلامی است ...

(فقاهت و سیاست): ... اگر اسلامی بودن حکومت را به زمامداری فقیهان بدانیم بی‌شک حکومت اسلامی معادل ولایت فقیه خواهد بود. قائلان به ولایت فقیه چنین عقیده‌ای دارند و دیگر اشکال حکومت اسلامی را به رسمیت نمی‌شناسند ... ولایت فقیه شکل منحصر به فرد حکومت اسلامی نیست و تحقق حکومت اسلامی بدون زمامداری و سلطنت فقیه محتمل است و قائل دارد و ادعای انحصار حکومت اسلامی در ولایت فقیه خلاف تحقیق است. ولایت فقیه ضروری دین یا مذهب نیست. بلکه آنچنان که در کتاب «حکومت ولایی» (تهران، 1377) و سلسله مقالات «حکومت انتصابی» (تهران، 1381) اثبات کرده‌ام ولایت فقیه فاقد مستند معتبر نقلی و عقلی است، از این رو اکثر فقهای امامیه ولایت سیاسی فقیه را باور ندارند. (کیوتو، ژاپن - 28/12/82)
وی در راستای توسیع نظرات خویش درباب فقاهت و سیاست به بررسی دگرگونه نظریات و سیره امام (ره) پرداخته و سعی در ابقای این استدلال دارد که نظریه ولایت فقیه در واقع نوعی حکومت انتصابی مادام‌العمر است و:
نصب عام فقیهان به ولایت بر مردم راه‌حل برخی فقیهان جهت اقامه دین، بازتاب فرهنگ خارج از دین بوده در زمره راه‌حل‌های متشرعه به حساب می‌آید و هرگز نمی‌توان آن را راه‌حل شارع در حوزه سیاست قلمداد کرد، آن هم راه‌حل منحصر به فرد شرعی.
از این استدلالات روشن است که کدیور حکومت اسلامی مورد نظر امام خمینی (ره) را در ردیف نوعی حکومت سیاسی با انتصاب مطلقه، همانند پادشاهی می‌داند. چنان که بعدها در این باره تصریح کرد و در یکی از مقالاتش حتی به رد نظریه مبنی امامت در تشیع پرداخت. او تا آنجا پیش می‌آید که استدلال طرفداران ولایت فقیه را مترادف با دعوی خدایی برمی‌شمارد:

 (پله‌پله تا ادعای الوهیت): اخیراً سوء‌برداشت از برخی آیات و روایت باعث توجیه شرعی اطاعت مطلقه از غیرمعصوم و ادعای الوهیت شده است. با توجه به این که اطاعت از پیامبر و اولی‌الامر وحدت سیاق دارند، اطاعت از اولی‌الامر نیز مطلقه خواهد بود. آنگاه اخیراً این گونه تبلیغ شده که اولی‌الامر همان ولایت مطلقه فقیه یا حاکم شرع یا فرمانروای عادل است و در حقیقت خداوند امر به اطاعت مطلقه از خدا و پیامبر و حاکم عادل مشروع یا ولایت‌فقیه کرده است.
با چنین سابقه‌ای، وی اخیراً نامه‌ای نوشته به رئیس مجلس خبرگان و در آن همین نظریات را مطرح و مستقیماً به رهبر انقلاب اهانت کرده است. یک نکته مهم درباره این نامه، همسویی کامل آن با توهین‌هایی است که در سطوح بالاتر به مقدسات اسلامی و در سطوح پائین‌تر به مسئولین ارشد جمهوری اسلامی می‌شود. در سال‌های اخیر جریانی از سوی صهیونیست‌ها سازماندهی شده تا در مقاطع مختلف و به بهانه‌های گوناگون مقدسات اسلامی مورد اهانت مستقیم قرار گیرد. توهین به باورهای مسلمانان، اهانت به پیامبر مکرم اسلام صلی‌الله علیه و آله، توهین به ائمه علیهم‌السلام، توهین به علمای اسلامی، توهین به رهبران جهان اسلام و بخصوص رهبران انقلاب اسلامی، توهین به مسئولین نظام در مجامع عمومی جهانی و در حلقه جدید این زنجیره انتشار متن‌های حاوی انواع اتهامات به مسئولین نظام در چشم‌انداز کلی مجموعه‌ای را شکل می‌دهند که آشکارا و با تمام قوا در پی نفی انقلاب اسلامی به عنوان پدیده‌ای منحصر به فرد و احیاکننده جهان اسلام در عصر جدید است. نامه کدیور را باید از این زاویه نگریست.
از جنس صهیونیسم و امریکن اینترپرایز
هرچه زمان بیشتر می‌گذرد، زاویه‌ها آشکارتر می‌گردد. این روند در صدر اسلام هم وجود داشت و کسانی که در زمان حیات پیامبر عظیم‌الشأن (ص) به دلایل مختلف و براساس منافع خود و درنظر گرفتن سود و زیان، اسلام آورده بودند، بعد از رحلت حضرتش، دست به کار شدند تا از اسلام به عنوان دستاویزی برای کسب منافع مختلف، از قدرت سیاسی گرفته تا سهم از بیت المال مسلمین، استفاده کنند.

 هم اینان بودند که امامت و ولایت علی‌(ع) را برنتافتند و با رنگ نیرنگ و برق طلا و زور شمشیر بر سرنوشت جامعه اسلامی مسلط شدند. عبرت آن که آنان حرف خود را مستند به آیات قرآن و حدیث پیامبر می‌کردند و سخنانی می‌گفتند که گویی دلسوزتر و کاردان‌تر از ایشان برای مسلمانان وجود ندارد. در میان اینان حتی یهودیان نیز نفوذ و حضور داشتند که ظاهراً به اسلام گرویده بودند اما هدفشان نابود کردن این دین از درون بود.
این اشاره نه به قصد مقایسه و معادل سازی امروز با صدر اسلام بلکه به منظور روشن کردن این نکته بود که دشمنان اسلام و مسلمانان در هر زمانی که نتوانسته‌اند با پول و زور سلطه خود را تحمیل کنند، به نیرنگ و دسیسه روی آورده‌اند و کعب الاحبارها و ابوموسی اشعری‌ها را علم کرده‌اند با مسلمانی‌ای دو آتشه‌تر از مسلمانی علی (ع)!
امروز هم در حالی که حساسیت اوضاع مسلمانان بر هیچکس پوشیده نیست، همان روند تکرار می‌شود و بازی انگار همان است.
زوج مهاجرانی- کدیور که اینک در اروپا و امریکا جا خوش کرده‌اند و به قول خودشان در «تبعید» به سر می‌برند، گام در راه جاهلیتی بی‌فرجام گذاشته‌اند و تاریخ از آنان به بدی یاد خواهد کرد. مخصوصاً نوشته اخیر این زوج، همین نامه کدیور به رئیس مجلس خبرگان، نشان داد که آنان رؤیاهای دور و درازی در سر دارند و گویا وعده‌هایی هم از میزبانانشان گرفته‌اند. در اینجا قصد بررسی محتوای این «نامه» را نداریم و اساساً به نظر نمی‌رسد که لزومی به چنین کاری باشد زیرا این «نامه» مخاطبی ندارد جز همان میزبانان.

 به سخن دیگر، چنین متنی تنها می‌تواند امتیازی را در معاندت با جمهوری اسلامی عاید نویسنده یا نویسندگان کند. اما به چند نکته در این باره باید اشاره کرد؛ نخست آن که نامه نویسان، مخاطب خود را رئیس مجلس خبرگان ذکر کرده‌اند، یعنی همان کسی که دست کم طی 8 سال، از 75 تا 83، آماج انواع تهمت‌ها و تخریب شخصیت از سوی همین طیف بود و مؤدبانه ترین عنوانی که به او دادند، عالیجناب سرخپوش بود! در چند ماه گذشته همه آنان در این مورد چنان تغییر موضع داده‌اند که روش ماکیاولی در برابر روش اینان بسیار بسیار اخلاقی است! البته از این افراد بیش از این هم انتظار نمی‌رود اما از رئیس مجلس خبرگان می‌توان و باید انتظار داشت که شائبه همرأیی با چنین افرادی را از خود دور کند. نکته دوم این که چرا این نامه از آن سوی جهان و اکنون نوشته و منتشر می‌شود؟ خود نویسنده ظاهری نامه اذعان و اعتراف می‌کند که از زمان امام خمینی(ره)، یعنی از سال 65 با نظام مسئله پیدا کرده است و در سال 68 به بازنگری قانون اساسی رأی منفی داده و از آن به بعد منتقد حاکمیت بوده است. وی سپس مدعی می‌شود که 22سال اخیر کشور در ظلم و خفقان شدید فرو رفته و کسی امکان انتقاد ندارد و اگر انتقاد کند کشته یا خانه‌نشین می‌شود. شاید هم «تبعید»! اما وی نمی‌گوید در همین دوران خودش در دانشگاه و در حوزه به تدریس اشتغال داشته و هر کاری که خواسته انجام داده و هر حرفی را خواسته زده است. کافی است به فهرست مقالات و کتاب‌هایی که از او در ایران و در همین دوران 22 سال گذشته چاپ شده نگاه انداخت. تمام آنها در نقد و نفی حاکمیت جمهوری اسلامی و در تبلیغ دیدگاه‌های غربی و زیرسؤال بردن اصول عقاید شیعه و غیره است. اگر در مملکت خفقان بود اینها چطور منتشر شده؟
در این نامه اشاره شده که بعد از انتخابات به یک مرجع تقلید (صانعی) اهانت شده و این حتی در رژیم طاغوت هم سابقه نداشته است. اولاً وی از یاد برده است (و به عمد هم از یاد برده) که آن رژیم با امام خمینی (ره) چگونه رفتار کرد. در ثانی، امام (ره) در اوایل انقلاب با سیدکاظم شریعتمداری و سپس با منتظری به دلیل رفتارشان که در مغایرت با مصالح نظام و کشور بود برخورد کردند. آیا در زمان حکومت امام علی (ع)، ایشان با زیاده‌خواهی‌های کسانی که منسوب به پیغمبر(ص) بودند و حتی از صحابه معروف پیغمبر به شمار می‌رفتند مقابله نکردند؟ گذشته از این، اگر به آن مرجع تقلید تعرضی شده باشد، براساس چه استدلال و مستند به چه سندی می‌توان گفت که با اطلاع و به دستور ولی فقیه بوده؟ هیچ استدلال و سندی بر این موضوع نمی‌توان آورد و اگر می‌شد تا به حال بوق‌های تبلیغاتی میزبانان زوج مهاجرانی – کدیور گوش فلک را کر کرده بود.

 «نویسنده نامه» در جایی دیگر از آن مدعی پایبندی به اهداف انقلاب اسلامی 1357 می‌شود و این اهداف را «استقلال، آزادی، عدالت و اسلام رحمانی» برمی‌شمرد. تا آنجا که در تاریخ انقلاب ثبت است و ما خوانده‌ایم چیزی تحت عنوان «اسلام رحمانی» در ادبیات آن دوره نیست. آنچه امام (ره) صراحتاً مطرح می‌کردند اسلام ناب محمدی (ص) بود و با قاطعیت آن را از اسلام امریکایی متمایز و بلکه در تضاد با آن معرفی می‌کردند.
جالب است که اکنون این افراد در امریکا و اروپا مشغول تعریف اسلام شده‌اند، آن هم براساس نظریه‌های غربی (مانند هرمنوتیک) بی‌جهت نیست که هرازگاهی یکی از اینان از گوشه خود در آن ینگه دنیا سر بیرون می‌آورد و یکی از اصول اسلام را نفی می‌کند یا زیرسؤال می‌برد.
مثل اکبر گنجی که از همین حرف‌ها می‌زد و اسلام را دارای قرائت‌های مختلف می‌دانست و آخر سر حتی وحی و قرآن را به عنوان کلام وحی الهی منکر شد و همجنس‌گرایی را به عنوان یک «حق» انسانی تأیید کرد. همین کدیور هم در مقاله‌ای که پیش از خروج از ایران نوشت و منتشر کرد، اصل امامت در تشیع را تحریف کرد و امامان معصوم علیهم‌السلام را به حد علما تقلیل داد! این مقاله جواز حضورش در دانشگاه‌های امریکا شد.
آنچه در نامه مذکور آمده، همان ادعاهایی است که سال‌های سال است، چه در زمان حیات حضرت امام (ره) و چه در مدت رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بلاانقطاع از سوی رسانه‌های صهیونیستی تکرار شده است و اساساً همان دستورالعمل مؤسسه صهیونیستی امریکن اینترپرایز است.

 نسخه جدید «رشیدی مطلق»
از اعضای شناخته شده مؤسسه امریکن اینترپرایز، که توسط صهیونیست‌ها و جنگ‌طلبان امریکایی اداره می‌شود،‌مایکل لدین است که مواضع افراطی او علیه ایران و مسلمانان بسیار آشکار بوده است. وی بخصوص در سال‌های 1384 تا 1386 فعالیت زیادی را به عمل آورد تا در آخرین سال‌های ریاست جمهوری بوش زمینه حمله نظامی به ایران و یا دخالت در امور ایران به گونه‌ای که منجر به حذف نظام جمهوری اسلامی شود، محقق گردد. وی جلسات متعددی با ضدانقلابیون لانه کرده در ایالات متحده، از سلطنت‌طلب‌ها گرفته تا اصلاح‌طلبان افراطی، برگزار نمود و به آنها راهکارهایی پیشنهاد کرد تا به نتیجه مورد نظر خود برسند.
از جمله وی در اغلب نوشته‌ها و گفته‌های خود در این رابطه از واژه‌های ظلم و ظالم برای توصیف حکومت ایران استفاده می‌کند و مدعی می‌شود که مردم ایران تحت یک حکومت ظالم و مستبد قرار دارند. وی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی می‌خواهد که با همین ادبیات به مصاف ولایت فقیه بروند و «مردم را آگاه نمایند»! مضامین مورد استفاده او شباهت بسیار شگفتی با محتوای نامه زوج کدیور – مهاجرانی دارد و مدعیاتی که در آن مطرح می‌شود در همان راستایی است که مایکل لدین و به طریق اولی پژوهشگران مؤسسه امریکن اینترپرایز ادعا کرده‌اند و به عبارت دقیق‌تر رهنمود داده‌اند.
جا دارد بپرسیم چرا ادبیات و محتوای این نامه با چنان مدعیاتی انطباق و شباهت دارد؟ چرا در نامه مذکور همان حرف‌هایی گفته می‌شود که امثال اکبر گنجی و محسن سازگارا می‌گویند؟ چرا اینها همه شبیه به هم سخن می‌گویند و چیز می‌نویسند؟ تنها یک پاسخ می‌توان بر این سؤال مطرح کرد و آن این است که آبشخور فکری همگی اینها یکی است.

 اگر این ادعا درست می‌بود که مردم ایران تحت ظلم هستند و مصالح ملی قربانی مصالح فردی و جناحی می‌شود، این را جامعه خیلی زودتر از آنانی که در خارج کشور و در ویلاها و آپارتمان‌های اهدایی دشمنان قسم‌خورده ایران و اسلام زندگی می‌کنند تشخیص می‌دهند. اگر چنین می‌بود که در انتخابات سال 1388 بیش از 80درصد مشارکت مردم اتفاق نمی‌افتاد. اگر این ادعا درست بود که فتنه بعد از انتخابات توسط خود مردم مهار نمی‌شد.
کدیور در این نامه به صراحت معترف است که از زمان امام خمینی(ره) با حکومت و منش سیاسی آن امام فقید مسئله پیدا کرده و اساساً در باب روش سیاسی اسلام مشکل دارد و آن را به این شکل نمی‌پذیرد! به نظر می‌رسد که مشکل کدیور با جمهوری اسلامی و ولایت فقیه یک مشکل شخصی است و برخاسته از عقده‌هایی است که به دلایل مختلف امکان حل و تسکین پیدا نکرده‌اند. وی تحت آموزش منتظری بوده و بدیهی است که چنین فردی با دیدگاه‌های امام خمینی(ره) و اصل ولایت فقیه مسئله پیدا کند. اما صرف این موضوع مهم نیست؛ یعنی مهم نیست که کسی مانند کدیور نظام را قبول داشته باشد یا نه. مسئله اصلی این است که چرا برای عملی کردن دیدگاه خود به همکاری با دشمنان ایران روی آورده است؟ آیا این همکاری، با هر مقیاس دینی و ملی، چیزی جز خیانت است؟
وی در نامه‌اش نوشته است که اگر به مدعیاتش علیه ولی فقیه رسیدگی شود و معلوم گردد که اشتباه کرده حاضر است در ملأعام معذرت‌خواهی کند! آیا هیچ عقل سالمی چنین حرفی را منطقی می‌داند؟ اساساً اینکه او یک رشته مدعیات بدون سند و صرفاً برخاسته از ناراحتی‌های خانوادگی و مشکلات شخصی علیه یک نظام و یک کشور مطرح می‌کند و انتظار رسیدگی هم دارد و در نهایت در صورت عدم اثبات آن مدعیات تنها وظیفه خود را معذرت‌خواهی می‌داند،‌چیزی نیست جز یک هذیان که نباید جدی‌اش گرفت. اینگونه اتهامات چیز تازه‌ای نیست و چنان که اشاره شد از مغز کدیور هم ترشح نکرده. هنوز به یاد داریم که رژیم طاغوت، بعد از قیام خرداد 42 مردم به رهبری امام خمینی(ره)، روحانیت و بویژه روحانیتی که امام(ره) مدافع آن بود، را آماج انواع اتهامات و از جمله واپسگرایی و استبداد و... قرار می‌داد.

 مقاله رشیدی مطلق اوج اهانت‌ها بود و از جنس همین حرف‌هایی که امروز کدیور در نامه سرگشاده به رئیس مجلس خبرگان نوشته است. رؤیای غریبی است که انتظار داشته باشیم به این اتهامات توجه شود و صحت و سقم آن مورد رسیدگی قرار گیرد. در همان جاهایی که اکنون زوج کدیور- مهاجرانی به سر می‌برند، اگر کسی دروغ هولوکاست را مورد پرسش قرار دهد، مجرم تلقی می‌شود اما در همان جا اگر کسی به مقدسات بیش از یک میلیارد مسلمان توهین کند، جایزه آزادی بیان را برنده می‌شود! آیا این آشکارترین و وقیح‌ترین نوع استبداد نیست؟ اگر کسی همت کند و آماری از انتقادات و حملات و هجمه‌ها و ایراد اتهامات به انقلاب اسلامی، جمهوری‌اسلامی، ولایت فقیه، رهبری نظام، مسئولین ارشد نظام و نهادهای انقلابی و حکومتی را که در 32 سال گذشت در داخل کشور در قالب‌های مختلف مطرح شده‌اند گرد آورد، آنگاه معلوم خواهد شد که استبداد چیست و مستبد کیست. به قطعیت می‌توان گفت اگر حجم این موارد از حجم دفاعیات از نظام بیشتر نباشد کمتر نبوده است.
در طول تاریخ انقلاب اسلامی نمی‌توانید موردی را بیابید که یک روزنامه‌نگار به دلیل انتقاد از حکومت یا سیاست‌های جاری دستگیر یا مورد آزار و اذیت و محدودیت واقع شده باشد.

 اگر خبرنگاری دچار دادگاه و بند و حبس شده به خاطر تخلف از قانونی بوده که خود التزام به رعایتش داده بوده است ولاغیر. قتل‌های زنجیره‌ای هم که کدیور در نامه‌اش مدعی شده توسط حکومت طراحی و اجرا گردیده، هیچ ربطی به نظام نداشته است و اتفاقاً متهم اصلی در آن وقایع همفکران کدیور هستند که در رأس قدرت بودند و از جمله همین مهاجرانی که مسئول وزارت ارشاد بود و از خیلی چیزها خبر داشت...
به طور کلی محتوای نامه زوج کدیور- مهاجرانی ادعاهایی است سست و بی‌پایه و نوعی فرار به جلو برای پوشانیدن همکاری با دشمنان ایران و انقلاب و نظام در برهه‌ای حساس از تاریخ که به گواهی علمای جهان اسلام، تمام غرب علیه مسلمانان جبهه گرفته‌اند و می‌خواهند اسلام را از محتوای اصلی و سازنده‌اش تهی کنند و متأسفانه پیاده‌نظام آنها در این رویارویی همین افرادی هستند که رؤیای قدرت ذهن‌شان را تخدیر کرده است.

منبع: روزنامه ایران
 
جستجو در وبلاگ
درباره من
موضوعات
لینک های مفید
فروشگاه مجله و کتاب الکترونیکی کیوسک 724
گالری والپیپر و عکس پس زمینه والپیپرهای ایرانی
قالب های حرفه ای وبلاگ
مجله تفریحی سرگرمی جزیره نشین
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :