تبلیغات
انقلاب اسلامی ، بیداری آخرالزمان - سپاه و نخست وزیری برای جذب کشمیری رقابت می کردند - گفتگو با خسرو تهرانی
نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ: دوشنبه 6 دی 1389 09:20 ق.ظ
مصاحبه: محمد رحمانی
هر کس که تنها یک بار به تاریخ معاصر نگاهی انداخته باشد قطعاً نام خسرو قنبری تهرانی را در لابه‌لای این صفحات دیده است. تهرانی جزو معدود افرادی است که سابقه زندانی سیاسی در قبل و بعد از انقلاب را به همراه خود دارد. تهرانی را به عنوان پایه‌گذار یک نهاد اطلاعاتی بعد از انقلاب می‌توان دانست. وی یکی از متهمان انفجار نخست‌وزیری بود که با نامه ده‌ها تن از اعضای جناح چپ آزاد شد. شاید این مصاحبه اولین گفت و گوی خسرو تهرانی با رسانه‌ها باشد. مشروح این گفت و گو بزودی در كتابی درباره انفجار هشت شهریور منتشر خواهد شد.
آقای تهرانی لطفاً خودتان را بیشتر معرفی كنید؟
من خسرو قنبری تهرانی معروف به تهرانی هستم. در سال 1333 در تهران متولد شدم و در خانواده نسبتاً مذهبی كه از نظر مالی نیز متوسط بود پرورش یافته‌ام. در مدرسه علوی تهران كه خود یك پروژه تحقیقاتی است مشغول به تحصیل شدم؛ در سال 1335 بعد از دستگیری‌های حزب توده و كودتای 28 مرداد توسط مرحوم علامه كرباسچیان، مرحوم رضا روزبه و آقای علی گلزاده غفوری به اضافه بخشی از بازار، بانی شدند تا این مدرسه را تأسیس كنند. هدف تأسیس، مدرسه اسلامی بود و برای اولین بار مدرسه‌ای اسلامی به سبك جدید افتتاح شده بود، ما هم در چنین مدرسه‌ای بزرگ شدیم. مدرسه‌ای كه بزرگانی همچون كمال خرازی، حداد عادل، عبدالكریم سروش و خیلی‌های دیگر از این مدرسه رشد یافتند.
از مدرسه بیشتر تعریف كنید، آنجا وارد مبارزات شدید؟
بله، این مدرسه چون دارای محیط مذهبی بود علی‌رغم میل مسئولان مدرسه دارای جو مبارزاتی شد. سال 50 كه من سال چهارم دبیرستان بودم، سران اولیه مجاهدین خلق دستگیر شدند كه از این افراد می‌توان به مهدی ابریشمچی و ناصر صادق كه به نحوی با دبیرستان ما در ارتباط بودند اشاره كرد. مهدی ابریشمچی كه اصلاً شاگرد این دبیرستان بود وحتی برادر مهدی ابریشمچی، یعنی حسین و برادر ناصرصادق همكلاس ما بودند. در دادگاه‌های نظامی آن زمان رژیم، اعضای خانواده هنوز حق شركت در جلسات را داشتند و بدین سان بود كه خانواده‌ها توسط ضبط كوچكی مشروح جلسات را ضبط و به بیرون منتقل می‌كردند. این نوارهای ضبط شده بدون برنامه‌ریزی خاصی از دادگاه مستقیماً به مدرسه ‌آورده می‌شد، به عبارتی بچه‌های كلاس ما زودتر از كادر مركزی مجاهدین خلق از جریان دادگاه صبح آن روز باخبر می‌شدند، بعدها نیز این نوارها را سازمان مجاهدین خلق چاپ كرد. به همین ترتیب ما در جو مبارزاتی قرار گرفتیم. در آن ایام ما اساتیدی نظیرشهید رجایی و منتظر حقیقی داشتیم كه علی‌رغم میل مسئولان مدرسه، مبارزه می‌كردند. مهم‌ترین تأثیر را نیز همین دو معلم هندسه و شیمی برروی ما داشتند، شاید بیشترین تأثیر را نیزكشته شدن
منتظر حقیقی در درگیری خیابانی سال 50، در روند مبارزاتی ما داشت. اما مسئولان مدرسه خیلی موافق این روند نبودند. مثلاً مرحوم علامه كه آدم خوبی هم بود یك وقت پدران ما را خواست و گفت اینها دارند راه اشتباه می‌روند.
پس آشنایی‌تان با شهید رجایی از مدرسه شروع شد؟
بله رفاقت ما نیز از آنجا شروع شد و بعد‌ها در زندان وسپس در نخست‌وزیری رابطه ما محكم‌تر شد.
به چه علت و در چه سالی توسط رژیم شاه دستگیر شدید؟
سال 54 دستگیر و تا سال 57 در زندان بودم. علت آن نیز ارتباط با بچه‌های سازمان مجاهدین خلق بود اما باید به این نكته نیز اشاره كنم كه در آن زمان تنها گروه مسلمانی كه مبارزه تشكیلاتی با رژیم داشت، همین مجاهدین خلق بود. حال شاید عده‌ای تندرو ابراز كنند كه فلانی با مجاهدین خلق در ارتباط بوده؛ برای اطلاع این دسته و جوانان باید بگویم در آن زمان خیلی از آقایان مانند هاشمی رفسنجانی و آقای طالقانی با سازمان رابطه داشتند حتی خود آقای رجایی كه زمانی با آنان همكاری داشت با روشن شدن چهره سازمان مجاهدین خلق، راه خود را از آنها جدا كرد.
بعد از پیروزی انقلاب چه كردید؟
اول انقلاب ما مثل اكثریت دوستان با كمیته انقلاب اسلامی كار خود را شروع كردیم. در آن ایام به یاد دارم كه چندین بار با آقای عزت شاهی، نبوی و چند نفر دیگر در همان اوایل چند دیدار با شهید بهشتی داشتیم كه وی بارها بر باقی ماندن ما در كمیته تأكید داشتند. در آن ایام ما علاقه‌ای به ماندن در كمیته نداشتیم و می‌خواستیم كمیته را رها كنیم. به هر صورت تا سال 59 در كمیته بودیم تا این‌كه شهید رجایی گفت: «شما بیا معاون اطلاعاتی من شو» این درخواست بدون مقدمه بود و من نفر اول تشكیل‌دهنده اطلاعات نخست‌وزیری بودم و هیچ‌كس قبل از من سابقه كار اطلاعاتی در نخست‌وزیری را نداشت.
شناخت شما از اطلاعات نخست وزیری در چه حدی بود؟
من شناختی نسبت به نخست‌وزیری نداشتم و اصلاً نمی‌دانستم كه حیطه وظایف اطلاعات نخست‌وزیری در چه حدی است؛ حتی من در ابتدا به رجایی پاسخ منفی دادم كه او این كلام را به كار برد «كه حالا ناز می‌كنی، مگر قرار بود من نخست‌وزیر بشوم».
شما با چه تیمی وارد اطلاعات نخست وزیری شدید؟
دوستان اطلاعات نخست‌وزیری افرادی بودند كه به مرور با آنان آشنا شده‌ بودم، افرادی نظیر مصطفی قنادها، سیدمحمد خامنه‌ای، شریعتمداری (وزیر بازرگانی سابق) و بعدها كه ماجرای لانه مطرح شد یك عده از آن افراد نیز مانند آقایان بی‌طرفان، محمد هاشمی، امین‌زاده و آقای رضا سیف‌اللهی به ما پیوستند.
در آن مقطع آیا از مجاهدین خلق نیز كسی همراه شما شد؟
به هیچ وجه. در آن زمان روحیات مجاهدین را می‌شناختیم و بسیار حساس بودیم كه آنان وارد تشكیلات ما نشوند و این خط قرمز ما بود.
پس چطور كشمیری وارد تشكیلات شما شد؟
در هنگام تشكیل ستاد خنثی‌سازی كودتای نوژه نهادهای مختلف اطلاعاتی، حفاظتی، امنیتی و نظامی در تشكیل این ستاد نقش داشتند. از این افراد می‌توان به آقایان محسن رضایی از سپاه، من از نخست‌وزیری و آقای رضوی و تیمشان از اداره دوم ارتش اشاره كرد. ورود كشمیری نیز در آن زمان توسط بچه‌های اداره دوم ارتش بود كه وارد ستاد خنثی‌سازی كودتا شد.
بنابراین نقطه آغاز كشمیری، اداره دوم ارتش بوده است؟
ورود كشمیری دقیقاً مشخص نیست، گویا به واسطه سربازی همه او را می‌شناختند. اداره ركن دوم ارتش در ابتدای انقلاب به عهده افرادی نظیر آقای رضوی بوده، اما جالب آن است كه هنگامی كه قرار شد كشمیری را جهت دبیرخانه شورای امنیت به نخست‌وزیری بیاوریم، بحثی بین من و محسن رضایی در گرفت كه وی را با خود ببریم چرا كه در آن زمان نیروی كارآمد و مؤمن كم بود.
بنابراین تا لحظه انفجار بمب در دفتر نخست‌وزیری به او شك نكرده بودید؟
با توجه به این‌كه كشمیری خود را فرد متشرعی نشان می‌داد ما اصلاً فكر نفوذی بودن او را هم نمی‌كردیم، حتی وقتی بمب در نخست‌وزیری منفجر شد ما فكر نمی‌كردیم كار كشمیری باشد كه بعدها با كار اطلاعاتی متوجه شدیم كه كار او بوده است. كشمیری، چون منشی جلسه بود زیاد از جلسه خارج می‌شد و برمی‌گشت. هیچ اتفاق خاصی رخ نداد. همه چیز روند طبیعی داشت و كسی تصور این‌كه كشمیری نفوذی باشد را نداشت. البته باید گفت كه بعضی در مورد موقعیت او غلو می‌كنند، از جمله می‌گویند شهید رجایی پشت سر او نماز می‌خوانده یا این‌كه دبیر شورای عالی امنیت ملی بود، واقعیت این است كه او منشی جلسه بود و كارش ضبط جلسات و پیاده كردن نوار جلسات، دعوت از اعضا و تقسیم صورتجلسات بود.
ماجرای زندان شما بعد از انقلاب در راستای پرونده
8 شهریور چگونه بود؟
زندان بعد از انقلاب یك حال‌گیری اساسی بود، درست است كه شكنجه‌ای نبود اما به نظر من خود زندان انفرادی یكی از بدترین شكنجه‌ها است. من سه تا چهار ماه تمام را در سلول انفرادی به سر بردم كه یكی از
تلخ ترین ایام زندگی من بود بازجویی‌هایم با چشم بسته انجام می‌گرفت. من یادم هست كه امام گفته بود پرونده مختومه است و حتی آنهایی كه خودشان این دستگیری‌ها را انجام دادند باید جوابگو باشند و من از خود امام دست‌نویس دارم كه اینها كه بودند؟! آقای موسوی خوئینی‌ها نیز در ملاقاتی كه با امام داشت بعد از ملاقات با اعضای شورای عالی قضایی عیناً صحبت‌های امام را پیاده كردند كه من یك كپی از آن را نیز هنوز دارم. آنجا امام گفته باید بررسی كنیم كه خود این آقایان كی بودند؟ اما شكنجه‌ای به عنوان كتك زدن برای من وجود نداشت. به نظر من بررسی‌ها كامل و حتی فشار به متهمان بیش از حد بود. خود من سه ماه زندان انفرادی متحمل شدم. افراد دیگری نیز بازداشت شدند. در مورد هیچ‌یك از انفجارها و ترورهای آن سال این قدر بررسی صورت نگرفت.
سرانجام پرونده قضایی شما چه شد؟
دادگستری به پیگیری قضایی حادثه 8 شهریور بسیار حساس و علاقه‌مند بود. سناریو بچگانه دادستانی مبنی بر آن بود كه ما می‌خواستیم رجایی را بكشیم تا نبوی را نخست‌وزیر كنیم. البته در نهایت این پرونده با نامه 100 نفر از دست‌اندركاران نظام به امام و دستور مستقیم ایشان مختومه شد.
یك بار با لاجوردی جلسه‌ای داشتیم به او گفتم یعنی تو می‌گویی ما رجایی را كشتیم. گفت: من همچنین جسارتی هیچ وقت نسبت به شما نمی‌كنم اما ته ذهن او این بود كه ما یك جور منافق هستیم.
جستجو در وبلاگ
درباره من
موضوعات
لینک های مفید
فروشگاه مجله و کتاب الکترونیکی کیوسک 724
گالری والپیپر و عکس پس زمینه والپیپرهای ایرانی
قالب های حرفه ای وبلاگ
مجله تفریحی سرگرمی جزیره نشین
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :