تبلیغات
انقلاب اسلامی ، بیداری آخرالزمان - ماجرای تسویه سپاه ارومیه از امتی‌ها/شهیدان باکری و صادق محصولی/ طرح استیضاح هاشمی را در مجلس چهارم
نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 10:15 ب.ظ
گفت‌وگوی رجانیوز با بیت‌الله جعفری از نمایندگان سابق و فعالان انقلابی ارومیه

بیت‌الله جعفری از فعالین سیاسی قبل از انقلاب اسلامی است که در تحرکات انقلابی منطقه آذربایجان و خصوصاً آذربایجان غربی نقش مؤثری داشته است. جعفری که کمشکش‌های سیاسی- فرهنگی دهه 60 ارومیه و مسائل پیرامون آن از جمله چگونگی تأسیس سپاه انحرافی ارومیه و بعدها انحلال و تأسیس مجدد آن به‌وسیله نماینده امام (آیت‌الله محلاتی) را از نزدیک شاهد بوده است، خاطرات جالب و مهمی از آن دوران دارد.
 
 
داستان سپاه ارومیه و چگونگی ارتباطات داخلی مسئولین ارشد آن هرازچندگاهی در فضای سیاسی- رسانه‌ای کشور مطرح می‌شود که معمولاً دست‌مایه سوءاستفاده های سیاسی قرار می‌گیرد. حضور شخصیت‌های برجسته و مؤثری مثل "شهید مهدی باکری"، "شهید حمید باکری"، "شهید مهدی امینی"،"صادق محصولی"،  و "حسین علایی" در روایت‌های مختلف راجع به سپاه ارومیه به حساسیت مباحث دامن زده است.
 
رجانیوز برای اولین بار بخشی از خاطرات شفاهی بیت الله جعفری را که از عناصر مؤثر و میدان‎دار انقلاب اسلامی در ارومیه بوده و بعدها به نمایندگی مردم ارومیه به مجالس سوم و چهارم راه یافته‌اند منتشر می‌کند. روایت ایشان درخصوص روابط صمیمانه" شهید مهدی باکری" و "صادق محصولی" و نیز تقابل ایشان در مجلس چهارم با دولت آقای هاشمی که نهایتا به پیشنهاد استیضاح هاشمی در جلسه غیر علنی غیر رسمی انجامید، از بخش‌های خواندنی مصاحبه اختصاصی رجانیوز با وی است.
 

اگر موافق باشید در خصوص وضعیت سیاسی- فرهنگی ارومیه خصوصا فعالیت گروهک‌ها در اوایل انقلاب توضیحات شما را بشنویم.
 
ارومیه یك فرهنگ مزدوج دارد و از نظر بافت جمعیتی متنوع و متکثر است. در آنجا ما "ترك شیعه" داریم،" كرد سنی" داریم، "ترك سنی" داریم یا "مسیحی ارمنی"، "مسیحی آشوری"، "کلیمی"،"زردشتی"، "اهل حق"و... داریم. روستای خود ما، سه قسمت دارد؛ یكی مسیحی‌ها، یكی كردهای سنی و یكی ترك‌های شیعه هستند. در چنین بافتی، زمینه برای تكثر فكری به‌وجود می‌آید. مماس بودن با تركیه از طرفی و همسایگی با ارمنستان و آذربایجان و به‌خصوص شوروی سوسیالیستی كه دست كمونیست‌ها بود از طرف دیگر ایجاب می‌كرد كه افكار "سوسیال دموكرات" و "افكار التقاطی" همیشه در آذربایجان یارگیری كرده واز مردم قربانی بگیرد. شما از زمان "شیخ محمد خیابانی" و بعد از آن در جریان " پیشه‌وری" تا خود انقلاب و حتی در خود دهه 60 حضور فعال و جذاب افکار التقاطی را ملاحظه می کنید.
 
بنابراین در موقعیت‌هایی که استبداد از بین می‌رود و موانع آزادی بیان برداشته می شود، ریشه های کهن این مسایل خودش را تشان می دهد. چنانچه بلافاصله پس از پیروزی انقلاب و بوجود آمدن فضای آزادی بیان همین جریان‌های التقاطی در آذربایجان و به‌ویژه ارومیه میدان‌دار شدند و حتی در بسیاری از ارگان‎ها و نهادهای انقلابی مثل سپاه پاسداران نفوذ کردند و بعدها تا رده های فرماندهی نیز پیش‎روی كردند. برخی از عوامل سپاه سابق ارومیه که علی رغم تسویه از سپاه در دولت موسوی بالا آمدند و در دهه 70 حتی تا مقام معاونت استانداری آذربایجان غربی ارتقا یافتند، معلوم شد که مستقیما با سرویس اطلاعاتی ترکیه ارتباط دارند. متاسفانه این ارتباطات خیلی دیر لو رفت.
 
بدنه التقاطی سپاه در ابتدای تاسیس آن عمدتا به "حبیب‌الله پیمان" گرایش داشتند. گرایش‌های نظری "حبیب الله پیمان" و پیروانش  در افكار "محمد نخشب" ریشه داشت. "محمد نخشب" جریانی فکری- سیاسی را تحت عنوان "سوسیالیست‌های مسلمان" راه انداخته بود که ابوذر را به عنوان اسطوره مبارزاتی خود و در حقیقت اولین سوسیالیست مسلمان مطرح می کرد. دنباله داخلی این جریان به رهبری پیمان تحت تابلوی "جنبش مسلمانان مبارز" فعالیت داشت که نشریه ای به‌نام "امت" را منتشر می کرد. یکی از اصلی‌ترین کانون‌های حضور و مانور"امتی ها" در ارومیه بود.
 
آن روزها سپاه به کانون و پاتوق فعالیت اینها تبدیل شده بود. پس از اوج‌گیری تحرکات سیاسی – فرهنگی – نظامی "امتی ها" شهید "آیت الله فضل الله محلاتی" به نمایندگی از امام تشریف آوردند و با اینها صحبت کردند. هر چند که از ارشادات شهید محلاتی تاثیری نپذیرفتند که نهایتا شهید محلاتی مجبور شد که "امتی‌ها " را از سپاه ارومیه تسویه کند. به‌رغم تاثیر پذیری عمومی امتی ها از پیمان اما نفوذی های آنها در سپاه از "حجت الاسلام لاهوتی" و البته "بنی صدر " هم متاثر بودند. آقای لاهوتی(پدر همسر دختران آقای هاشمی رفسنجانی) آن موقع انقلابی دانه درشتی بود، هرچند که بعدا مخالف نظام شد و مقابل امام ایستاد.
 
امتی ها از سوی امثال بنی صدر، لاهوتی و پیمان پشتیبانی نظری می شدند و از آنها خط می گرفتند. جالب اینکه بعدها کشف شد که ارتباط تنگاتنگی به لحاظ سیاسی و نظامی با باند مهدی هاشمی داشتند. بعد از متلاشی شدن جریان امتی ها در سپاه ارومیه عده ای از آنها که ظاهرا توبه کرده و منفعل شده بودند، رفتند و به خط قهدریجان پیوستند. آن موقع آیت‌الله محلاتی تشریف آوردند و بحث اینها را جمع كردند و من نامه آقای محلاتی را خطاب به امام كه وصف حال این گروه و تفكرات‌شان را  نوشته بودند، خواندم كه اینها التقاطی هستند و در خط امام نیستند و اسلام را منهای روحانیت می‌خواهند؛ تقریباً مشابه افكار التقاطی لیبرال‌ها یا سوسیال دموکرات‌ها كه اسلام منهای روحانیت از آنها نشأت می‌گیرد.
 
در واقع افکار و دیدگاه‌های غیر اسلامی خودشان را با این مسایل توجیه می کردند که ما هم مسلمان هستیم و دیدگاه اسلامی داریم والا به اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه قائل نبودند. ما از همان اول انقلاب به ایتها مشکوک بودیم و مباحثات گسترده ای داشتیم اما پس از ورود آقای محلاتی ما احساس وظیفه بیشتری كردیم. من خودم از  سوی پاسداران طرفین دعوا دعوت شدم تا در اتاق فرماندهی سپاه پاسداران حضور پیدا کنم و با اینها صحبت کنم. آنها گفتند تو اعتراضت به ما برای چیست، من گفتم اعتراضم به این است كه شما می‌گویید ما پیرو امام هستیم و در خط امام هستیم و یك تصویر و خط و نشانی از امام در اتاق فرماندهی نیست و به جای آن تا دل‌تان بخواهد عكس شریعتی هست. به آنها گفتم مگر  امام ما شریعتی است و مگر ما مأموم شریعتی هستیم؟! این حرف‌هایی که فتنه گران سبز در خصوص ولایت مطلقه فقیه آنها داغ‌تر از فتنه‌گران سال 88 بیان می كردند.
 
خاطرم هست که در یکی از این مباحثات یكی از سران‌شان گفت که اگر امام اشتباه كند شما چه‌كار می‌كنید؟ من گفتم همان كاری را كه شما وقتی آقای حبیب‌الله پیمان اشتباه می‌كند، انجام می‌دهید، ما همان كار را می‌كنیم! گفتم که شما هم امامی مثل پیمان برای خودتان دارید؛ ولی ما معتقدیم خمینی ملكه قدسی دارد و اگر هم اشتباه كند، از باب عناد با اسلام نیست؛ اگر اشتباه هم بكند، به فرمایش امام زمان(عج) مصاب است چون در حد وظیفه خود عمل كرده. اگر مصاب باشد دو اجر دارد و اگر خطا کند، یك اجر دارد چون در راستای تحقق  وظیفه خود عمل كرده ولی نرفته سراغ اروپا و امریكا و التقاط با كمونیست و لیبرال دموكراسی.
 
"امتی ها" البته مقاوم تر از این حرف‌ها بودند.حتی اسلحه‌ها را ندادند تا این كه بچه‌های حزب اللهی ارومیه خصوصا بچه های مسجد دادخواه و مسجد موسی ابن جعفر محله سید اشرفی رفتند و سپاه را از دست ایت‌ها گرفتند. آن موقع آقای "حسین علایی"و "شهید مهدی  باكری" مسئولیت اداره سپاه را به حکم شهید محلاتی به  عهده گرفتند. همین آقای "علایی" كه الآن این همه حرف‎های دشمن شادکن ناجور می‌زند آن موقع سنگ ولایت فقیه را به سینه می‌زد و ما از آن روی كه دفاع از ولایت فقیه می‌كرد، از او حمایت كردیم. روزهای اول تسویه سپاه و حکم گرفتن حسین علایی به عنوان فرمانده بود که وارد فرماندهی شدم، دیدم ایشان از رعب امتی ها حتی لباس فرم سپاه را نپوشیده بود. به علایی گفتم چرا این‎طوری منفعل نشستی؟ گفت ما تنها هستیم هیچ‌کس کمک‎مان نمی‌کند. گفتم شما بروید لباس فرم بپوشید  من تا چند ساعت دیگر با ده‎ها جوان حزب اللهی مسلح در سپاه حاضرم؛ هیچ هراسی به دل راه نده. بلافاصله رفتم در مسجد دادخواه محله دره چای و سید اشرفی سخنرانی کردم و وضعیت را شرح دادم. یادم هست بچه های حزب اللهی با همان ظاهر معمولی و لباس‎های محلی گروه گروه آمدند سپاه را زنده کردند. آقای علایی لباس سپاه به تن کرد و با کمک همین بچه ها که بعدا خیلی‌های‌شان شهید شدند، سپاه را راه انداخت.
 
در این تسویه و ساماندهی مجدد "شهید مهدی باكری" نقش مستقیم داشت و چندی بود که فرماندهی عملیات خلع سلاح به"شهید مهدی امینی" سپرده شده بود. شهید "مهدی امینی" خیلی با بصیرت بود. شهید امینی از نوادر شهدایی بود که علاوه بر نبرد در عرصه جنگ سخت نظامی، مرد مبارزه نرم با التقاطی ها و امتی ها هم بود. شهادت امینی تاثیر به سزایی در شفاف شدن فضای فتنه گون آن روزهای ارومیه داشت. متاسفانه شهید امینی که یکی از شخصیت‎های برجسته ملی ماست همچنان در فضای رسانه ای و تبلیغی جبهه و جنگ غریب مانده است.
 
در خصوص سابقه آشنایی‌تان با "شهید مهدی باكری" بیشتر توضیح دهید.
 
سابقه آشنایی ما به فتح مراكزی مثل ساواك و شهربانی برمی‌گردد كه قبل از انقلاب اتفاق افتاد. جالب است بدانید که اولین مبارزات مسلحانه عمومی و علنی گسترده با حکومت پهلوی که در تسخیر مراکز دولتی و نظامی رژیم رجلوه می کرد، پیش از هر جا اول از ارومیه و در جریان تسخیر شهربانی شروع شد. ما در سال 56 به رهبری آقای حسنی امام جمعه ارومیه گروهی از چریک‎های مسلح  را شکل داده بودیم که شهید مهدی باکری، شهید حمید باکری، شهید مهدی امینی و خود بنده عضو آن بودیم. البته آقا مهدی باكری مثل من پرحرف نبودند و بیشتر اهل عمل بود. من با اینکه مسلح بودم بیشتر کار ترویجی و تبلیغی می کردم. خلاصه من از آنجا شهید باكری را شناختم كه به اصطلاح با هم همراه و هم‌قسم شدیم كه بتوانیم از میراث انقلاب و شهدای انقلاب كه از سال 41 و 42 كه شهید داده بودیم، پاسداری كنیم.
 
خاطرم هست که پس از انتخابات شورای شهر اول در سال 1358 که من هم جزو منتخبان مردم ارومیه وارد شورای شهر شده بودم و اتفاقا سخنگوی شورای شهر هم بودم، بر اساس همین شناخت قبلی آقا مهدی را برای اولین بار به عنوان یک مهندس حزب اللهی برای کاندیداتوری شهرداری ارومیه به شورا پیشنهاد دادم. تا آن موقع خیلی از اعضای شورا اصلا آقا مهدی را نمی شناختند یا از وجه فنی و علمی شخصیتش که یک مهندس وارد بود، اطلاع نداشتند. باکری به‌قدری مخلص بود که اصلا نگفته بود که یک مهندس باسواد و حرفه ای است. اعضای شورا پس از ملاحظه‌ی اخلاص و توانمندی‎های آقا مهدی به ایشان رأی دادند و بدین ترتیب باکری اولین شهردار انقلاب در ارومیه شد. الان در دهه فجر انقلاب یاد و خاطره ایشان را گرامی می‌داریم و امیدواریم قدم جای پای آنها بگذاریم.
 
 
یك‌سری افراد سرشناس امروز هستند كه در آن برهه در ارومیه بودند و نقش تأثیر گذاری هم داشتند. ما یك سری سؤالات را چون به خودشان شاید نتوانستیم دسترسی داشته باشیم و یا چون سؤالاتی در مورد خودشان هست، ممکن است نخواهند پاسخ بگویند و استنباط‌شان این باشد كه صحبت در مورد خودشان از زبان خودشان برای مخاطب غیرقابل باور و مبالغه آمیز جلوه كند. از شما به عنوان فردی كه فضا را از نزدیك درك كرده‌اید، به عنوان مثال نقش آقای محصولی را در ارومیه بگویید، چون می‌گویند وی شهید باكری را از سپاه حذف كرد.
 
آقای محصولی از یك خانواده محترم و بزرگ ارومیه هستند. پدرش بازاری متدین و از معتمدین ارومیه بود و برادر و خودش از زمان تأسیس سپاه آمدند پاسدار شدند و بعد آقای محصولی به عنوان فرماندار جمهوری اسلامی در شهر حساس و پر مساله ارومیه منصوب شد. البته توأمان با فرمانداری در شورای فرماندهی سپاه هم به همراه "شهید مهدی باكری" و "شهید مهدی امینی"و البته آقای "حسین علایی" حضور داشتند. آقای محصولی  و شهید باکری مستقیما در تصفیه سپاه از دست التقاطی ها نقش داشتند. اتفاقا بر خلاف برخی ادعاهای کاملا دروغ و صد در صد غیر واقعی، محصولی و باکری در یک جبهه با امتی ها درگیر بودند و دوشادوش هم سپاه را پاک‌سازی کردند نه اینکه در مقابل هم باشند.
 
یعنی این موضوع واقعیت ندارد که محصولی، آقا مهدی باکری را از سپاه حذف کرد؟
 
خیر، محصولی و باكری هم‌رزم بودند.هر چند که سابقه سپاه محصولی حتی از باکری ها هم بیشتر بود و محصولی قبل از آنها وارد سپاه شده بود. شهید مهدی باكری و شهید حمید باكری اصلا با تمهیدات و حمایت‌های محصولی وارد سپاه شدند. بنابراین آقای محصولی نه تنها آنها را از سپاه حذف نکرد، بلکه بیشترین تلاش را برای جذب باکری ها به سپاه او كرد. البته بگو مگو هایی در درون تشكیلات سپاه بود، مثلاً؛ در نحوه برخورد با منحرفان، اختلاف سلیقه وجود داشت اما در كل هم‌رزم و همراه هم‎دیگر بودند. به آقای محصولی نمی‌شود با این حرف‌ها برچسب زد. اما بعضی افراد كه احساساتی هستند و در این بحث‌ها كه حساس است، عمق نگاه ندارند و از  بصیرت کافی برخوردار نیستند، نمی توانند عمق برادری و رفاقت سرداران را متوجه شوند. آنها نمی دانند یا نمی خواهند بدانند که محصولی، باکری و امینی در چه وضعیت و شرایط حساس و بحرانی سپاه را اداره می کرد و با چه جریان‌های پیچیده ای روبرو بودند. خب طبیعی است که در مواردی دچار اختلاف نظر و سلیقه باشند.
 
خیلی‌ها نمی‎دانند كه وقتی آیت‌الله محلاتی آمد به ارومیه همین امتی ها ماشینش را سنگ‌باران و در سالن جوانان ارومیه فحاشی كردند و راهپیمایی مسلحانه برای رئیس‌جمهور بنی صدر راه انداختند و اعلامیه دادند كه دولت رجایی فاسق است. محصولی اینها را تصفیه کرد نه باکری را. مگر باکری از اینها بود که تصفیه شود؟! اینها كجا و شهید باكری كجا؟ چرا یک عده ای به دروغ علاقه دارند که باکری را از امتی ها و التقاطی ها قلمداد کنند؟ پروژه اپوزوسیون سازی از باکری ها به نفع چه کسی است؟ برخی افراد که متاسفانه بعضا نسبت خویشاوندی با باکری ها را هم به یدک می کشند، برای توجیه واگرایی‎های رفتاری و نظری خود و حزب و جبهه‌شان با انقلاب و ولایت، باکری را در حد یک اپوزوسیون تقلیل می‌دهند! که نماینده امام و مدیریت عالی سپاه او را از سپاه اخراج کردند!
 
من شهادت می دهم که شهید باكری نه تنها از تصفیه شدگان نبود بلکه خود از تصفیه کنندگان بود. حتی خاطرم هست آقا مهدی که به جبهه رفت، امتی های تصفیه شده را حتی آنهایی را که اعلام توبه و برائت از گذشته خود می کردند، برای جنگیدن و کشته شدن هم به لشکر راه نداد و آنها  را برگرداند به شهر! آن‎وقت این آقا مهدی خودش اخراجی محصولی و نماینده امام از سپاه باشد؟! این‎جوری قلمداد نكنند كه همسر شهید حمید باکری به قیمت قرار دادن این بزرگواران مقابل نماینده امام بیاید سنگ باکری ها را به سینه بزند. قرار دادن باکری مقابل محصولی حمایت از او نیست بلکه خیانت به اوست و بیش از همه روح این بزرگواران از این حرف‎های بی مبنا آزرده خواهد شد.
 
خاطره شیرین و خاصی از شهید باکری دارید که برای ما جالب و جدید باشد؟
 
مهدی باکری در حقیقت تبلور عشق الهی به امام و مردم انقلابی بود. یادم نمی‌رود بعد از شهردار شدن ایشان، ما خانه‌ی محقری در کوچه پشت شهربانی ارومیه داشتیم که پنجره‌ای کوچک به طرف کوچه داشت؛ ایشان می‌آمدند و به‌طور رمزی مثلاً زدن سنگ‌ریزه به آن پنجره‌ی کوچک، مرا خبر می‌کرد که با هم به محلات محروم ارومیه مثل "حسین آباد"، "علی‌آباد" و" فرودگاه قدیم" در جنوب شهر ارومیه برویم؛ من دوچرخه‌ای داشتم که زین درست و حسابی هم نداشت. او را که هیکلش از من ظریف‌تر بود در ترک دوچرخه سوار می‌کردم و با هم به محلات مزبور می‌رفتیم، محلاتی  که تا آن‌موقع نه آسفالت داشت و نه بهداشت و نظافت. واقعاً می‌شود گفت که بیغوله‌ای بیش نبود، ولی باکری با غیرت آذربایجانی خود و تعهد انقلابی و تخصص کاری که داشت، چنان تحولی ایجاد کرد که مردم طعم شیرین عدالت و خدمت رسانی را چشیدند و هنوز هم پیرمردان و کهن‎سالان آن موقع، آقامهدی را به عنوان مجسمه صفا، صداقت، تواضع و خدمت‏گزاری می شناسند و از او به خیر یاد می‌کنند.
 
ایشان به من توصیه می‌کرد که در سخنرانی‌هایت طوری با مردم سخن بگو كه که حرف دل‎شان را به شهردار بزنند و هیچ حائل و حجابی بین من و آن‌ها متصور نباشد. خودم شاهد بودم روزی که باران شدیدی باریده بود، بیل به‌دست گرفت و در همان محله‌های پایین شهر ارومیه در بستن راه نفوذ آب به خانه‌ها تلاش می‌کرد، ولی مردم حتی او را به چهره نمی‌شناختند و بعضا در حضورش به شهردار نیش و کنایه می‎زدند! بعدها برای‎شان معلوم شد که آن انسان خدوم، همان شهردار متواضع مهدی باکری بود.
 
شما دو دوره نماینده ارومیه در مجالس سوم و چهارم بودید. راجع به نحوه تعاملات‎تان با دولت‎های موسوی و هاشمی توضیح بدهید.
 
ما در مجلس سوم از همان ابتدا با عناصر تندرو و چپ دولت موسوی که بعدا به کارگزاران دولت آقای هاشمی تبدیل شدند، مساله داشتیم. در همین مجلس سوم اگر خود امام به خاطر حفظ وحدت، دعوت به همكاری با دولت نمی‌كرد، ما همراه آقای موسوی نبودیم. من در استیضاح بعضی از وزرایش هم شركت داشتم و در مخالفت آقای محتشمی پور وزیر کشور نطق مفصلی داشتم و خیلی قاطع هم حرف زدم؛ جوری که مجبور شد برای تایید خودش از امام مایه بگذارد و دست خط بیاورد. از اوایل مجلس دوم، جریان التقاطی در مجلس بودند كه می‌خواستند همه چیز را زیر سؤال ببرند. ولایت و روحانیت و اصل نظام را زیر سؤال ببرند. قبلا امثال شهید بهشتی و آیت الله خامنه‌ای جبهه مخالف تشكیل داده بودند. این عناصر منحرف بعدا از روحانیت اصیل و انقلابی هم جدا شدند. در  آن موقع ما در مجلس سوم خصوصا پس از وفات امام و رهبری آقا با آنها درگیر بودیم. حتی وقتی خواستند به‌رغم نظر روشن آقا در برگزاری سر وقت دومین دوره انتخابات مجلس خبرگان برای چانه زنی بر سر تایید صلاحیت برخی منحرفین یا روحانیون کم سواد غیر مجتهد، انتخابات را با طرح دو فوریتی به تعویق بیاندازند، آبستراكسیون کردیم و اجازه ندادیم که از قدرت مجلس برای نفوذ غیر قانونی و نامشروع برای نفوذ در مجلس خبرگان و فشار به رهبری استفاده کنند. الان هم که برخی مدعیان روشنفکری و انقلابی گری مشابه همان بحث‎ها را در خصوص ترکیب مجلس خبرگان مطرح می‌کنند، یاد مقابله  التقاطی های مجلس سوم با مجلس خبرگان می افتم.
 
از اواخر سال1367، شما دو دوره نماینده مجلس بودید تا سال 1375. بیشتر این دو دوره مقارن بوده با دولت آقای هاشمی؛ درخصوص رابطه دولت و مجلس اگر نکته ای دارید، بفرمایید.
 
به خاطر تمامیت خواهی كه در آقای هاشمی و اطرافیانش بوده و الان هم همین طور هست، آقای هاشمی در رأس مجلس بود و حرف اول و آخر مجلس را می‌زد از مجلس كه رفت و در رأس دولت قرار گرفت، حرف اول و آخر را در آنجا هم می‌زد. به عنوان شاهد مثال عرض می‌كنم که یک‌بار ما دویست و چند نماینده به غیر از 10، 20 نفر با  اكثریت آرا  مطرح شدن پیشنهادی را مبنی بر گاز رسانی تصویب کردیم که چون آقای هاشمی موافق نبودند، حتی اجازه مطرح شدن آن در صحن داده نشد.
 
اشاره آقای هاشمی كافی بود كه مدیریت وقت مجلس نگذارد نه تنها طرح به تصویب برسد، بلکه حتی مطرح شود. یعنی حرف 260 نماینده كه در رأس آنها من و آقای شیبانی بودیم و امضاها را جمع كرده بودیم، نگذاشتند مطرح شود؛ اصلاً تریبیون ما را نگذاشتند، باز شود. در آن احوالات بود که من در جلسه غیر علنی غیر رسمی در مجلس چهارم تقاضای استیضاح آقای هاشمی را مطرح کردم. در نطقم گفتم که یك نفر آدم جوانی بود ترسو! خدا فرزندی به او داد و گفت اسم او را رستم می‌گذارم كه ترسم بریزد، چون من پدر رستم هستم و دیگر نباید ترسو باشم، اما بعد از نام‌گذاری خودش می‌ترسید از رستم و اسم رستم را كه می‌‌برد، ترس وجودش را می‌گرفت! گفتم داستان رستم و آن پسر الان شده حکایت ما و آقای رفسنجانی! رستم را خودمان رستم كرده بودیم و بزرگش كرده بودیم، اما حالا اسمش را می‌ترسیم ببریم. گفتم  ما مخالف با دولت نیستیم بلكه می‌خواهیم فقط در مورد برخی مسائل توضیح دهند. حتی راضی بودیم که در جلسه علنی نه در جلسه خصوصی بتوانیم چهار تا سؤال از رئیس جمهور بپرسیم. گفتم یعنی چه كه امروز نامه‌های استیضاح جمع شود و فردا پس گرفته می شود؟ خلاصه نگذاشتند استیضاح مطرح شود و این حرف‌ها به گوش آقای هاشمی رسید.
 
این جریان تا آخر دولت آقای هاشمی ادامه یافت تا اینکه ما از چاله هاشمی به چاه خاتمی افتادیم. باز در دولت هاشمی یك عقلانیتی بود اما با روی كارآمدن  دولت خاتمی همان عقلانیت هم از بین رفت. یادم هست در جلسه‌ای كه در دفتر آقای حبیبی معاون اول آقای هاشمی داشتیم، به من گفتند آقای جعفری مشكل شما چیست كه این قدر با دولت مخالفت می‌كنی؟
 
حتی خود آقای هاشمی هم شخصا از من خواست که به دفترش بروم و با او صحبت کنم. من در جلسه خصوصی با خود رییس جمهور به ایشان گفتم مشكل خط و مشی شماست و راه و روشی كه شما برای حكومت‌داری انتخاب كرده‌اید. مشكل سه محور است كه من تلویحاً هم در مجلس گفته ام و الآن در حضور خودتان صریحاً می‌گویم. اول؛ بحث عدالت كه شما در محضر حضرت امام از آن صحبت می‌كردید و انصافا مباحث عدالت اجتماعی شما تودهنی محكمی برای كمونیست‌ها و توده ای ها بود، اما آن مباحث اكنون كجاست؟ آن عدالت كه شما می‌گفتید چرا سر از هزار فامیل در آورد؟ دوم؛ این جاذبه و دافعه علی كجا رفته است نمی‌گویم شما جاذبه ندارید كه ماشاء الله زیاد هم جاذبه دارید اما دافعه‌تان كجاست؟ پس چرا با هیچ مسئولی برخورد نمی‌كنید؟ افراد و چیدمان طوری است كه انگار همه محبوب و عزیزند! همه هر كار بكنند مجازند! و مساله سوم؛ مساله تعدیل اقتصادی است كه هر روز به بهانه تعدیل اقتصادی قیمت‌ها  بالا می‌رود. ارز را دوگانه كرده اید به گونه‌ای كه اقتصاد ما از آن نظم سابق بیرون آمده و حفره‌هایی در اقتصاد باز شده كه از طریق آن‌ها بسیاری از فرصت طلبان و سودجویان می توانند فسادهای مالی ایجاد كنند. هنوز هم همان حفره ها و فسادهای برجای مانده از سیاست تعدیل اقتصادی هاشمی است که منشا اصلی فساد اقتصادی است. چه بسا اگر قیمت ارز ثابت می‌بود و به بهانه تعدیل اقتصادی مسائل جانبی پیش نمی‌آمد، این طبقه نوظهور دگراندیش که نان انقلاب را خورده‌اند و آن را گاز می‌گیرند، به‌وجود نمی آمد یا این‌قدر جسور نمی‌شد.
 
 
عكس‌العمل آقای هاشمی چه بود به صحبت‌های شما؟
 
هاشمی گفت من در مورد مسائل اقتصادی و مفاسد و گرانی در اولین نماز جمعه  مسائل را حل می‌كنم. اما من گفتم این مسائل حل شدنش در نماز جمعه نمی‌شود، بلكه در دولت به وجود آمده و همان جا باید حل شود! البته در نماز جمعه هم یك چیزهایی گفتند ولی هیچ تأثیری نداشت و در مورد هزار فامیل هم می‌گفت بچه‌های اقتصادی من حتی یك خودكار هم از دولت بر نمی‌دارند، خب معلوم بود که مساله خودكار نبود، مساله چیزهای دیگری بود!
 
در مجلس هم به‌طور علنی نطقی داشتید در این رابطه؟
 
بله، بحث "دانه درشت‌ها" و "آقازاده‌ها" را نخستین‌بار من در مجلس مطرح كردم (مجلس چهارم) كه از دفتر آقای حبیبی با من تماس گرفتند كه منظورت از این"آقازاده‌ها" چه كسانی هستند؟ گفتم خب "آقازاده" كه یكی داریم و او وزیر نفت است! بعد نفر پشت خط گفت یعنی چی، من چه می‌گویم و شما چه می‌گویید؟ من گفتم هیچی! ما داریم برنامه صبح جمعه اجرا می‌كنیم! چرا كه آقازاده معلوم است چه كسانی هستند. آقازاده آن كسانی هستند كه از رانت‌ها و پورسانت‌های اقتصادی دارند استفاده می‌كنند كسی هم حریف‌شان نیست از هر آستین دستی درآمده است به نام" آقازاده"!
موضوع: خاطرات،

جستجو در وبلاگ
درباره من
موضوعات
لینک های مفید
فروشگاه مجله و کتاب الکترونیکی کیوسک 724
گالری والپیپر و عکس پس زمینه والپیپرهای ایرانی
قالب های حرفه ای وبلاگ
مجله تفریحی سرگرمی جزیره نشین
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :