تبلیغات
انقلاب اسلامی ، بیداری آخرالزمان - شهید آیت پس از 30 سال - بخش هفتم
نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ: یکشنبه 4 اردیبهشت 1390 10:09 ب.ظ

متن کامل و بی تحریف نوار مکالمه گفت‌وگویی محرمانه با دکتر آیت

این قسمت نوار اول

منبع این نوار فردیست که تحت عنوان دانشجو نزد آیت می رود، در گفت‌وگویی محرمانه اوضاع کشور را با وی در میان می گذارد و در ادامه، مواضع آیت علیه بنی صدر در این جلسه خصوصی را ضبط نموده و در اختیار روزنامه انقلاب اسلامی قرار میدهد ، روزنامه انقلاب اسلامی، سخنگوی مکتوب ابوالحسن بنی صدر نیز در 28 خرداد ماه 1359 در گزارش ویژه خود نوشت : اطلاع یافتیم که دکتر حسن آیت در صحبت هایی که نوار آن به دست آمده است علیه بنی صدر به فعالیت های
مخفیانه ای مشغول است و قصد آن را دارد که بنی صدر را به هر نحو که شده ناکام کند و در ادامه نیز مدعی طراحی کودتا برای سقوط بنی صدر از سوی سید حسن آیت شد

 

منبع این نوار فردیست که تحت عنوان دانشجو نزد آیت می رود، در گفت‌وگویی محرمانه اوضاع کشور را با وی در میان می گذارد و در ادامه، مواضع آیت علیه بنی صدر در این جلسه خصوصی را ضبط نموده و در اختیار روزنامه انقلاب اسلامی قرار میدهد ، روزنامه انقلاب اسلامی، سخنگوی مکتوب ابوالحسن بنی صدر نیز در 28 خرداد ماه 1359 در گزارش ویژه خود نوشت : اطلاع یافتیم که دکتر حسن آیت در صحبت هایی که نوار آن به دست آمده است علیه بنی صدر به فعالیت های

مخفیانه ای مشغول است و قصد آن را دارد که بنی صدر را به هر نحو که شده ناکام کند و در ادامه نیز مدعی طراحی کودتا برای سقوط بنی صدر از سوی سید حسن آیت شد .در ادامه متن کامل و تحریف نشده دو نوار می آید

 

متن کامل دو نوار

نوار اول

مخاطب ـ ساعت 10 یا 11 بود فکر می‌کنم بعد از حوالی میدان آزادی بودم. آنجا پاسداران ماشینها را کنترل می‌کردند یعنی دروازة شهر را. حالا اینها را من با بچه‌ها تماس گرفتم. مثل اینکه همه جا همین‌طور بوده است.

آیت ـ ... اخیراً قرار شده ماشینها را از ساعت 11 به بعد بگردند. ماشینها را نمی‌گردند ولی اصولاً مناطقی را می‌گردند.

مخاطب ـ این مسئله آمریکائیها نبوده که بنی‌صدر یک روز آن را مطرح می‌کرد؟

آیت ـ فکر می‌کنم آن را بنی‌صدر هوچیگری می‌کند مطابق معمول، چند نفر فرستادند؟ احتیاجی نبود، از کجا فهمیدند، از آمریکا به آنها تلفن کردند!؟ چون ما که دستگاه بخصوصی نداریم در آمریکا چند تا دانشجو باشد، دانشجو از کجا می‌فهمد اینها چند نفرند، اگر بنا باشد دستگاههای جاسوسی مثلاً فلسطینی‌ها با عربها یا احیاناً شوروی بهش خبر بدهد که آنها خودشان مستقیماً خبر می‌دهند این حرفها بچه‌گانه است.

مخاطب ـ ولی بنی‌صدر من فکر می‌کنم خیلی مسائل را با این آمریکا آمریکا کردن می‌خواهد سمبل کند.

آیت ـ بلی چون برای این جریان دانشگاه مثلاً بعد از 14 خرداد همة حرفها را می‌زنند که ما را می‌خواهند تصفیه کنند مجاهدین و فلان و بهمان، حتی اینکه آن روز دست بالا را داشته باشند.

مخاطب ـ پس آمریکا به این شکل که علم کرده‌اند مطرح نیست.

آیت ـ توسط شصت و چند گروه مسلح ضددولتی در ایران پول هم بهشان می‌دهند شبکه‌شان هم منظم است.

مخاطب ـ مسئلة کردستان و اصفهان اینها را شنیده‌ایم که نمی‌دانم شایعه است یا نه که از ارتش یک عده آنجا متحصن شده‌اند، همه رو کرده‌اند و رفته‌اند به کردستان.

آیت ـ نرفته‌اند به کردستان، شل آمدن اینها است.

مخاطب ـ در هر حال صحبتهای دیروز شما را تا آنجا که من با بچه‌ها مطرح کردم یک امید تازه ای به بچه‌ها داد و البته خیلی هم امید داد بچه‌ها را و از این به بعد مسائلی را که قرار است مطرح شود. چون گفتم بچه‌ها دو جور هستند، یک عده هستند که توی دانشگاه کار می‌کنند و یک عده هم هستند که اصلاً دانشگاه نمی‌داند. یعنی انجمن اسلامی سازمان دانشجویان نمی‌داند، این است که شما خودتان خط مشی آن را مشخص کنید، بچه‌ها به هر حال خیلی امیدوار شدند چون فکر نمی‌کردند که برنامه‌ای هست این است که مسئله را که باز مطرح شد که ما اولاً این سؤال برای ما مطرح است که دو روش وجود دارد برای اینکه ما عمل کنیم. یکی روشی است که به اصطلاح مرکزیت عمل می‌کند، طبیعتاً مثلاً فرض کنید خودتان یا از طرف امام همان طور که دیروز گفتید که بخواهیم یا مثلاً از طریق مجلس بنی‌صدر را استیضاح بکنید یا اینکه با بیانی از امام، بنی‌صدر را به هر حال به یک جور کنار گذاشتید. اگر اینجا مسئله به این شکل مطرح باشد طبیعتاً نقش ما یعنی انجمن و دانشگاه یعنی کل بچه‌ها همه، اینجا مسئله به این شکل مطرح باشد طبیعتاً نقش ما یعنی انجمن و دانشگاه یعنی کل بچه‌ها همه، همه جا این نقش درجة دوم پیدا می‌کند، اگر این جوری باشد ما باید در روند کارمان یک تصمیم دیگری بگیریم ولی اگر نه، بخواهیم از طریق ما مثلاً فرض کنید از طریق به راه انداختن تظاهرات و اعتراضات عمومی و برانگیختن روحیة مردم که البته بعداً مثلاً یک پشتیبانی بکنیم، ولی شروع با مردم یعنی از پایین به بالا باشد، باز این روش کار را عوض می‌کند که ما اگر مثلاً به اصطلاح بخواهیم تصمیم از بالا باشد طبیعتاً وقتمان را ضمن اینکه صرف تشکل می‌کنیم ، بیشتر سعی می‌کنیم باز هم برای آن جریان کار نهائی، الان بتوانیم برویم در گروههایی نفوذ بکنیم ... به طور خیلی گسترده و فعال یعنی اصلاً به عبارت دیگر نصف کارمان را روی این برنامه بگذاریم، خب بعد اموزش نظامی هم در این رابطه باز فرق می‌کند مثلاً آیا به مسئله سپاه هم توجه خیلی بیشتری بکنیم و بچه‌ها را جمع و جور بکنیم و دانش‌اموزان که باز تابستان تعطیل می‌شوند اگر ول شوند خیلی ناجور می‌شود ولی اگر بخواهد از بالا مطرح باشد ما این کار را می‌کنیم ولی اگر بخواهد نه به اصطلاح ما طوری عمل بکنیم مجبوریم تمام تلاشمان را در جهت همبستگی بچه‌ها و آماده کردن ذهن بچه‌ها بیشتر از نظر افکار جور بکنیم که زمینه را در مردم مساعد بکنیم که البته توانش را هم داریم، چون این تصمیم گرفته بشود خیلی عملی است. چنانچه ما این تصمیم را واقعاً تصمیم دانشگاه را تنها رهنمودی که توانست چیزی کند رهنمود شما بود، با وجودی که بچه‌ها با دیگران صحبت کرده بودند، ولی چون به اصطلاح قرار بود این جوری بشود هیچ کدام این جوری نشد متأسفانه این است که با توجه به این مسائل ما نمی‌دانیم قضیه کدام شکل است که ما با توجه به کدام شکل چه کار بکنیم.

آیت ـ آن بسته به موضوعی است که تصمیم گرفته می‌شود در تشکیلات فرض کنید مثلاً همین تصمیم اخیری که گرفته شد که گفتم به زودی می‌شود، این یک چیزی است که اگر بخواهد به دانشجو یک خبر داده بشود و زمزمه بشود فوری حریف می‌فهمد و برگی که باید رویش بزند می‌زند ببینیم باید یک مرتبه اعلام بشود و بعد شروع کنند آن دانشجوها رویش تبلیغ کردن و سروصدا راه انداختن و بعضی موقع‌ها عکسش است. بالا زمینه ندارد باید از پایین، یعنی بگوئیم آقای ... شما شروع کنید فلان مسئله را عنوان کردن، این دانشکده، آن دانشکده عنوان می‌کند آن وقت باز براساس خواست مردم به اصطلاح خودش می‌گوئیم اینها یک چیزی می‌خواهند، تصمیم بگیرند، بسته به نوع تصمیمات است و در انقلاب فرهنگی هم هر دو نوع اینها هست. اینکه الان استادهای غیراسلامی باید تصفیه بشوند، این زمزمه‌ای است که باید از پایین سروصدایش بلند بشود (مخاطب درست است) بگویند ما غیراسلامی نمی‌خواهیم برود یک کار دیگر بکند. نیاید تو دانشگاه بعد آن تصمیمات دیگر که چکار بکنیم، یک دانشجو در عرض مثلاً مدتی که دانشگاه ظاهراً البته تعطیل است. اما عملاً که تعطیل نیست. تعطیل می‌شود یا آدم می‌رود و در روستاها و یا کارهای دیگر، آن را یک دفعه بالا تصمیم می‌گیرد و پایین شروع می‌کند سروصدا راه انداختن، می‌خواهیم تأیید کردن و این بسته به نوع ماهیت چیزهایی است که ما اینجا تصمیم می‌گیریم هر دویش هم لازم است. الان دانشجوها باید (چون دانشجوها هنوز عنوان دانشجو دارند) باید بخصوص دبیرستآنها را شما شروع کنید به کنترل کردن هر دبیرستان یکی دوتاتون باید بروید درس بدهید، بحث کنید، دانش‌اموزان را حوزه‌بندی کنید، همان‌طور که آنها می‌روند (مجاهدین) شما هم باید بروید و آنها را هم شروع می‌کنید در کارشان به اصطلاح مشکلات ایجاد کردن یعنی نمی‌گذارید بیایند آنجا، کمونیستها که مطلقاً جلویشان گرفته خواهد شد می‌ماند مجاهدین که عنوان اسلامی دارند. آنها را هم عملاً جلویشان را می‌گیرند و دیگر نمی گذارند این جور اسلام را به این ترتیب.

مخاطب ـ البته این که به اصطلاح مسئله را مطرح کردند که زمزمه می‌شود و فلان درست است ولی می‌دانید این مسئله چطوری هست. فرض کنید یک تصمیمی که می‌خواهد گرفته بشود این را که آدم توی بچه‌ها مطرح نمی‌کند، یعنی حداکثر مثلاً 5 نفر بعد جهت کار را ما می توانیم یک جوری بدهیم، بدون اینکه مسئله را مطرح کنیم چه هست، جهت کار را مطرح کنیم که به آن شکل به آن طرف سر بدهیم.

آیت ـ جهت باید براساس این باشد که (مخاطب ـ چون عملکرد خیلی فرق می‌کند یعنی از الان) آیت: دانشگاهها به این صورت فعلی باید تعطیل بشود (مخاطب ـ دانشگاه که اصلاً ...) و برنامة آینده کارهای عملی در زمینة مردم، در زمینة ایدئولوژی، اسلامی کردن این کلیات مسئله است، یک کمی باید رویش تدمل بشود. اما به چه شکل، این را شاید من فکر می‌کنم در عرض یک هفته دو هفته شاید هم سه هفته بنا بود تا حالا اعلام بشود، بنا بود چند روز قبل اعلام شود، متضمن این است که امام کاملاً در زمینه قرار بگیرد و یک مرتبه هم عمل نکردند و آن یک نامه ای نوشته بود کی نوشته بود.

مخاطب ـ من اخبار را نصفه گوش کردم مثل اینکه قبل از مشروح اخبار گفته بود.

آیت ـ بلی، نامه‌ای به تقی فراحی نوشته بود بعید است، من را تخطئه کرده یا یکی دیگر نوشته بود.

مخاطب ـ تقی فراحی چه جور آدمی است؟

آیت ـ جزو جناح بنی‌صدر است، من از قدیم او را می‌شناختم، آدمی محکم و کاری نیست باند بنی‌صدر است. حالا اگر امام نامه را به او نوشته باشد یک معنی می‌دهد، به یک کس دیگر نوشته باشد که خیلی ضد بنی‌صدری حساب می‌شود، البته به او هم نوشته باشد باز تویش گوشه و کنایه اینها زیاد بود، روزنامه را هم گرفتم هیچی نداشت.

(مخاطب ـ روزنامه هم هیچی ننوتشه بود) حالا امشب گوش بدهیم ببینیم به کی بوده است؟

مخاطب ـ و این مسئله که آقای بهشتی به روزنامه‌نگارها و خبرنگارها یک جوری مطرح کرده بود که تو اذهان این جور مطرح شده بود که بین حزب و بنی‌صدر اختلافی وجود ندارد. البته به طور ضمنی اینها که می‌فهمیدند می‌توانستند درک کنند.

آیت ـ بله هست این سؤال بله.

مخاطب ـ دیروز شما یک مسأله‌ای را مطرح کردید که گفتید بنی‌صدر الان با من رو در رو هست، واقعیتی که هست ولی بنی‌صدر شما را بیشتر هدف قرار می‌دهد یا کل حزب را یا مثلاً افرادی از حزب را؟

آیت ـ خوب، کل نظرش من بوده‌ام و از اول تا حالا، با حزب می‌توانست ظاهراً کنار بیاید، البته اگر من تویش نبودم، ولی الان نمی‌دانم. این است که کل حمله را متوجه من کرده است.

مخاطب ـ چه دلیلی دارد. مسئله شخصی است؟

آیت ـ من البته استراتژی او را این طور حدس می‌زنم که خب حدش زده است که من می‌دانم ... روشن است. اول کار جریان شروع شد، خوب دکتر بهشتی یا خامنه‌ای یا دیگران آدمهایی بودند که می‌توانستند در خط امام باشند اما خطوط برایشان روشن نبود، بازرگان هم فکر می‌کرد که می‌تواند در این خط باشد، بنی‌صدر و حتی مدنی را هم فکر می‌کردند که می‌تواند در این خط باشد، جبهة ملی تمام این مخلوط بود، اولین کسی که از قبل از انقلاب و حالا حتی دقیقاً از موقع انقلاب من صریحاً اعلام کردم که اینها خز ما نیستند، اینها جدا هستند و شما نمی‌توانید با اینها یکسان عمل کنید، حتی موقعی که حزب جمهوری را داشتیم علنی پایه‌گذاری می‌کردیم آن قبل از انقلاب، خوب اینها فکر می‌کردند پیمان، بنی‌صدر، بازرگان، سحابی، مدنی هم قابل همکاری هستند و حتی مطرح کردند حاج سیدجوادی و فلان. من از همان اول گفتم اینها نمی‌توانند با شما همکاری کنند، اگر دعوتشان کنید به همکاری بیایند کار را از دست شما می‌گیرند و خراب می‌کنند و نمی‌گذارند، ولی اینها قابل فهم نبود مسئله اما به تدریج که آمدند پیش برای اینها روشن شد می‌فهمند حاج سیدجوادی چه هست، خوب حریف هم امثال بنی‌صدر و اینها می‌رسید به گوششان یکسال پیش دو سال پیش ما اینها را گفتیم می‌فهمد حریفش کی هست یعنی یک می‌شناخته که او روی چه خطی قرار دارد. این بود که از همان اول هم سیاستش این بود که به اصطلاح من را بکوبد ولی حساب نمی‌کرد که هر چه برویم پیش‌تر من قویتر می‌شوم، هر چه گفتم درست درمی‌آید. حالا حزب، بالطبع خوب هم در خطی که من گفته‌ام البته تا حدی قرار گرفته است و شناخته که بنی‌صدر و مدنی و دیگران کی هستند، این است که خواه و ناخواه حزب هم مطرح می‌کند اما باز قضیه را زیر سر من می‌داند. دقیقاً همین طور هم مطرح کرد. هم می‌گوید خط را من نشان دادم. بنی‌صدر توی جبهة ملی است و اسلامی فکر نمی‌کند، بنی‌صدر جزو جبهة ملی دوم بود با همین هدایت‌الله متین دفتری و شاپور بختیار همکاری داشته سال 1340 در یک کمیته بودند، توی یک جلسات شرکت می‌کردند با هم دوست بودند منتها اولین دعوایشان اواخر سال 40 شروع شد که اینها یک انتخابات انجام دادند، در این انتخابات سنجابی و حسیبی و زیرک‌زاده و دکتر صدیقی و این تیپ، علی ایحال قدیمی ها کمیته مرکزی را همه‌اش را اشغال کردند سهمی به بنی‌صدر و هدایت‌الله متین دفتری و دیگران ندادند گفتند اینها قابل آدم نیستند راهشون ندید، خوب اینها بالطبع دانشجو بودند و سهمی می‌خواستند و بار مبارزة آنها هم روی دوش اینها بود تا حدود زیادی، برای این بود که اولین اختلاف شروع شد. اینها رفتند پیش دکتر مصدق، اینها نامه‌ای از دکتر مصدق گرفتند، مصدق هم نامه‌ای نوشت که بله شما، جوانان را راه بدهید، احزاب را راه بدهید و مصدق آن روز توی جبهة ملی همه کاره بود یعنی اینها همه زیر اسم او جمع شده بودند. بعد از دکتر مصدق دور دوم مبارزه شروع شده بود معلوم بود یک کلمة مصدق یا یک نامة مصدق کار را زیرو رو می‌کرد. از طرفی آنها نمی‌خواستند زیر باز بروند جواب دادند به مصدق و مصدق به اینها نوشته بود یادم است.و نوشته بود مثلاً چرا ننوشته‌اید: جناب آقای فلان، با ادب‌نامه بنویسید به همین بنی‌صدر. تا آن روز وقتی که علم آمد، جبهة ملی اصولاً پاشید. اولین ضربت اینجا بود، بنی‌صدری که دارد حالا دم از دین می‌زند تا سال 1341 در جبهة ملی بود، جبهة ملی دوم. وقتی که دیگر جبهة ملی کارش خراب شده بود سال 1342، 15 خرداد هم آقا بوده است، باز هم نه نوشته‌ای نه کلامی نه بیانی و نه حمایت از خمینی و دینداری. سال 43 که امام تبعید شد و اینها اول رفتند اسرائیل و بعد رفتند فرانسه. باز هم، بنی‌صدر و دوستهای انجوریش جبهة ملی سوم را بنیان گذاشتند. جبهة ملی بود تا کم‌کم شروع کردند اینها هم از امام دم زدن ولی از مصدق بیشتر تا سال 45 که دیگر مصدق مرد باز اینها محوری نداشتند ولی باز هم امام را به عنوان زعامت ولی روزنامه‌هایش هست جبهة ملی، ادامه راه مصدق، نه راه خمینی تا بالاخره آن اواخر که دیگر 2 سال به آخر مانده نزدیک شدند به ایشان و بالاخره به ایران هم که آمدند بنی‌صدر به نام جبهة ملی به ایران آمدند آن هم منتها نه جبهة ملی که سنجابی ابتکار عمل داشته باشد، بلکه خودش اینجا دید زمینه نیست و زرنگی کرد خودش را کشید کنار بهش گفتند که نقش‌بازی کن از شاهپور بختیار شروع کردند هی نقشهای مختلف در غیاب با هم بودند پنهانی با هم بودند بالاخره به شاهپور بختیار شروع کردند هی نقشهای مختلف در غیاب با هم بودند پنهانی با هم بودند بالاخره به شاهپور بختیار گفتند تو کار نخست‌وزیری را قبول کن ولی ما تو را از جبهة ملی بیرون می‌کنیم که اگر امام برد ما را بیاورد سر کار، (تلفن زنگ می‌زند، آیت جواب می‌دهد).

مخاطب ـ خیلی جالب بوده مسائل ولی کی خبر داده است این مسائل را.

آیت ـ خوب اینها منتشر می‌شود ـ می‌گویم چون بنی‌صدر می‌داند که من می‌دانم.

مخاطب ـ مسئله جالب است ادامه‌اش بدهید؛

آیت ـ اینها خط داشتند خوب ارابب به هر حال آمریکا بود و می‌خواستند بازی را ببرند.

اینها همیشه روششان این بوده است چه انگلستان و چه آمریکا در مقابل خط اصلی انقلابی و یک خط اصلی که سیاست خودشان را که روشن است که کی است یک خطوط دیگر درست می‌کنند که به ترتیب اهمیت دارد. مثلاً آخرین روزها یعنی 2 سال به حکومت که معلوم بود که دیگر شاه به این صورت نمی‌تواند به ایران حکومت کند و خود آمریکا هم فهمیده بود، آمدند رفتند به حاج سیدجوادی گفتند آن نامة کذائی را (مخاطب ـ در مورد ارتش) دو نامه نوشت: یکی نامة 55 صفحه‌ای بود، یک نامة 200 و چند صفحه‌ای است، البته نامه‌ای به نسبت آن زمان ظاهراً تند که البته تندش هم این بود که باید قانون اساسی اجرا شود. آن قانون اساسی، شما قانون اساسی را اجرا نمی کنید، دیکتاتوری است، استبداد، شکنجه است، خوب حاج سیدجوادی که در ایران بود و این نامه را می‌نوشت و بین مردم هم پخش می‌شد یک نامة 200 صفحه‌ای که آن موقع به آن وسعت در ایران پخش شود: خوب معلوم است که مردم این را به حساب شجاعت حاج سیدجوادی می‌گذراند. نمی‌گذارند پای اینکه آمریکا بهش گفته بگو که یک قطب افراطی تشکیل بده که دورت جمع بشوند یا چندتا دیگر که این کار را کردند، دستور رسیده بود و این خطی که یا مستقیماً آمریکائی بود یا برای آمریکا قابل تحمل بود چون اینها تکیه می‌کردند به غرب و به آمریکا. همآنها شروع کردند به نامه پراکنی امثال حاج سیدجوادی و سنجابی و شاهپور بختیار فروهر و بقائی تمام اینها هر کدامشان نامه نوشتند و به شاه ایراد گرفتند و اگر چه شاه را کنار می‌گذاشتند ولی خوب ایراد گرفتن همه را می‌کشاندند به انتخابات. معلوم بود که انتخابات به نفع آمریکاست. اینکه نمی‌شد انتخابات و پارلمان و شاه سرجایش باشد و ارتش سرجایش باشد. ساواک سرجایش که این خط را از قبل داشتند که سیاست امریکا اولین امتیازش هم اگر چه بر ما مسلط بود ولی اینها را داشتند: این تیپ این شکلی که برای معادلاتشان دارند و خوب بنی‌صدر را گذاشته بودند این مرحله آخری اینی خیلی رندانه رفتار کرد. اول تو اروپا مصدق و مصدقی کبیر بعد خمینی قدرت پیدا کرد مصدق و خمینی یک کمی گذشت خمینی مصدق شد کم‌کم آمد به ایران مصدقش را از دست نداد اما جبهة ملی را دیگر باهاش رفت و آمد نمی‌کرد. کم‌کم با بازرگان هم شروع کرد به مخالفت کردن، فلان و بهمان بالاخره کلمة مصدق را حفظ کرده، اینکه جبهة ملی دارد خیانت می‌کند و جبهة ملی دارد فلان می‌کند، نه این است که ....

 

موضوع: شهید آیت،

جستجو در وبلاگ
درباره من
موضوعات
لینک های مفید
فروشگاه مجله و کتاب الکترونیکی کیوسک 724
گالری والپیپر و عکس پس زمینه والپیپرهای ایرانی
قالب های حرفه ای وبلاگ
مجله تفریحی سرگرمی جزیره نشین
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :