تبلیغات
انقلاب اسلامی ، بیداری آخرالزمان - زمستان 57
نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ: یکشنبه 10 بهمن 1389 06:24 ب.ظ

منبع : ماهنامه الکترونیکی بهارستان

 

جلال فرهمند

farahmand@iichs.org 

 

مثل معروفی است که می‌گوید «چون کبک سر زیر برف کردن». معنی آن هم مشخص است. کبک از جانورانی است که به خیال خود با زیر برف کردن سرش چشم‌انداز اطرافش را نمی‌بیند و خیال می‌کند دیگران هم (از جمله شکارچیان و دشمنان دیگرش) او را نمی‌بینند. البته این مثل، مصداق محمدرضا پهلوی هم بود هم نبود. چرا که وی شاید تا زمستان 56 سرش را زیر برف می‌کرد ولی زمستان 57 کاملاً سرش بیرون بود. و البته باید توجه کرد که زمستان 57 برفی هم نیامده بود و همه چیز آشکار می‌نمود!

 

بانگ فریاد مردم در دورترین نقاط سعدآباد و نیاوران شنیده می‌شد و شاه آن را می‌شنید. شاه در هاله‌ای از تعجب مانده بود. چند ماهی بیش نگذشته بود که در شب عید کریسمس سال 1978 یعنی دهم دی 1356 جیمی کارتر و شاه با زدن پیاله‌های خود جشن سرمستی قدرت مطلقه سلطنتی را به هم تبریک می‌گفتند. ولی زمانه چه سریع می‌گذرد. به یک سال هم نرسیده بود که سرعت حرکت سقوط حکومت شتاب گرفته بود. سرازیری هم زاویه‌اش تند بود و چیزی آن را نگه نمی‌داشت مگر آنکه به زمین مسطح می‌رسید. زمین مسطح هم نزدیک بود.

 

حکومت به ظاهر دمکرات‌منش آموزگار بیش از یک سال دوام نیاورد و فشار حقوق  بشری کارتر اندک فضای تنفسی را برای مردم ایجاد کرد هر چند کنترل شده، لذا فضایی که شاه هم آن را نمی‌پذیرفت و امید بسته شدن آن را با به سر عقل آمدن کارتر داشت.

 

ولی حاشیه‌ها کار دست شاه داد. ظلم و ستم مانند تاولی بود که هر لحظه امکان ترکیدن آن می‌رفت. مقاله رشیدی ‌مطلق نیشتر این تاول بود. و سپس شروع ماجرایی یکساله که همه می‌دانیم. آمدن شریف‌ امامی هم ره به جایی نبرد. مشاوران داخلی و خارجی که از سیاست‌بازی طرفی نبسته بودند به فکر استفاده از چماق افتادند چه آنکه تجربه کودتای 28 مرداد را داشتند. راه چاره را در دولت نظامی می‌دیدند. ولی پیش از آن می‌بایستی زمینه این کار فراهم می‌شد که مردم متوجه باشند شاهنشاه به ظاهر مهربان شده به چه دلیلی نظامیان را به سر کار می‌آورد.  شب 15 آبان 57 پیش‌زمینه حکومت نظامیان با نطق شاه مهیا شد.

 

 

 

[116- 11ع]
 عروسی عبدالرضا قطبی پسردایی فرح پهلوی؛ فریده دیبا، فرح پهلوی، اشرف پهلوی، همسر قطبی و عبدالرضا قطبی
[1057- 11ع]
عید سال 1357؛ شاه، ملکه مادر و فرح پهلوی، اندک‌اندک صدای خطر به گوش می‌رسد ولی هنوز همه چیز آرام است!
[94- 115هـ]
مردم کاری به پیام شاه نداشتند و حضوری گسترده در خیابانها دارند
     

گروه مشاوران این بار دارودسته فرح پهلوی بودند. گروهی که شاه به تایید منابع مختلف دل‌خوشی از آنان نداشت و به اصطلاح با روشنفکربازی غربی آنان چندان میانه‌ای نداشت. ولی در این زمان شاه به هر حشیشیی متشبث می‌شد. به مباشرت عبدالرضا قطبی پسر دایی فرح و رئیس چندین ساله تلویزیون ملی ایران متنی عجیب نگاشته شد.

 

عجیب از آن جهت که شاه تا به حال در طی 37 سلطنتش آنقدر به خواری و دریوزگی مردم نیفتاده بود. در دهها کتاب منتشره از مجموعه سخنرانیهای شاه او متکلم ‌وحده بود. ولی انگار کسی دیگر در پوستین شاه افتاده بود و یا برعکس کس دیگری از پوستین شاه خارج و شاه ظاهر شده بود!

 

شاه اذعان کرد که پیام شما و صدای انقلاب شما را شنیدم، الی آخر. در اینجا کلمه «شما» کلیدی است. ولی چه سود که این صدا دیر شنیده شده بود. شاه می‌باید آن را طی ملی شدن صنعت ‌نفت، طی تظاهرات 15 خرداد، طی مخالفتهای مسلحانه دهه پنجاه و طی اوضاع ملتهب سال 56 می‌شنید.

 

پیام با لبخند تمسخرآمیز مردم و غضب و دلهره شدید نزدیکان به حکومت که چگونگی تهیه این پیام را نمی‌دانستند همراه شد. چنان این پیام عجیب و نامتعادل و عجولانه تهیه شده بود که قطبی آن را به خط خودش به تلویزیون فرستاده بود. شخصی که از نزدیکان وی، در دفتر مدیرعامل بود در نامه‌ای نسبت به این عمل قطبی اظهار تعجب و حتی اعلام خطر می‌کند.

 

به هر جهت این پیام نقطه عطفی به حساب می‌آید که دوست و دشمن شاه را متحیر کرد. متن این پیام را به خط عبدالرضا قطبی که حاوی خط‌ ‌خوردگیهای عجولانه و اصلاحات متعدد است با هم می‌خوانیم.

 

رادیو تلویزیون ملی ایران

مدیر عامل

رضاجون، به هیچ‌وجه صلاح نیست کسی بفهمد یا حتی احتمال بدهد که تو نطق را نوشته‌ای. کم کسانی نیستند که از شاه تنفر دارند و به هر قیمتی مایلند از بین برود و اشتباهات خود را تکرار کرده و منفور همه شود. اگر بدانند تو این کلمات را نوشته‌ای به خصوص از آنجا که بسیار مؤثر و دلنشین بود، تصور خواهند کرد که تو مغز متفکر ایشان هستی و در نتیجه TARGET   [هدف] خواهی شد.

 

صحیح نبود که دستخط خود را به TV بدهی؛ بالأخره خواهند فهمید یا مگر آنکه آن قدر از زندگی دلزده شده و کماکان آرزوی همیشگی خود را برای فدا شدن در راه وطن داشته باشی که خود را اینچنین در خطر بیندازی.

 

49231 پ (برای مشاهده سند کلیک کنید)
موضوع: سال 1357،

جستجو در وبلاگ
درباره من
موضوعات
لینک های مفید
فروشگاه مجله و کتاب الکترونیکی کیوسک 724
گالری والپیپر و عکس پس زمینه والپیپرهای ایرانی
قالب های حرفه ای وبلاگ
مجله تفریحی سرگرمی جزیره نشین
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :