تبلیغات
انقلاب اسلامی ، بیداری آخرالزمان

صلاحیت های فردی امام خامنه ای و توصیه های امام خمینی به روایت شاهدان در جلسه خبرگان خرداد ۶۸

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:دوشنبه 18 خرداد 1394-08:23 ب.ظ

آنچه از گزارش‎های زیر بر می‎آید آن است که مدافع و طرح کننده اصلی شورایی شدن رهبری کسی نبوده جز هاشمی رفسنجانی، و اتفاقا او تمایلی به طرح وصیت امام درباره آیت‎الله خامنه‎ای در مجلس خبرگان نداشته و این اصرار مرحوم سیداحمد خمینی، آقایان شبستری، امینی، حائری و بسیاری دیگر از مجتهدین حاضر در جمع بوده که هاشمی را وادار کرده تا وصیت امام درباره آیت‎الله خامنه‎ای و شایستگی ایشان برای ولایت و زعامت را بازگو کند.

 

محمد محبوبی – رجانیوز: شرح وقایع مهمترین جلسه مجلس خبرگان رهبری پس از انقلاب اسلامی، یعنی جلسه‎ای که به انتخاب آیت الله خامنه‎ای به عنوان ولی فقیه و جانشین حضرت امام (ره) منجر شد، از آن جمله اتفاقات تاریخی است که هنوز بعد از گذشت ۲۶ سال، زوایای مهم و پنهانی را در دل خود جای داده است.

به گزارش رجانیوز، روایتی که در چند سال اخیر از این جلسه منتشر شده است، یک خط سیر کلی را دنبال می‎کند، اینکه هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس بوده، عده‎ای به دنبال شورایی کردن رهبری بوده‎اند و در نهایت با بیان وصیت امام در مورد آیت الله خامنه‎ای توسط وی، خبرگان مجاب به انتخاب ایشان به عنوان ولی فقیه و رهبر انقلاب شده‎اند.

اما از بررسی اظهارات، روایات و خاطرات شاهدان  عینی و حاضران در جلسه می‎توان اینگونه استنباط کرد که این همه ماجرا و روایت نیست. همچنان این سوال مهم باقی است که پس چه کسانی در مجلس آنروز خبرگان به دنبال رهبری شورایی بوده‎اند و چه شده است که کار به بازگویی وصیت حضرت امام درباره آیت‎الله خامنه‎ای کشیده شده است!؟

آنچه از گزارش‎های زیر بر می‎آید آن است که مدافع و طرح کننده اصلی شورایی شدن رهبری کسی نبوده جز هاشمی رفسنجانی، و اتفاقا او تمایلی به طرح وصیت امام درباره آیت‎الله خامنه‎ای در مجلس خبرگان نداشته و مقابل آن مقاومت می کرده است و این اصرار مرحوم سیداحمد خمینی، آقایان شبستری، امینی، حائری و بسیاری دیگر از مجتهدین حاضر در جمع بوده که هاشمی را وادار کرده تا وصیت امام درباره آیت‎الله خامنه‎ای و شایستگی ایشان برای ولایت و زعامت را بازگو کند.

البته هاشمی در همه اظهار نظرهای خود در این باره، با زیرکی تمام خود و آیت الله خامنه‎ای را به عنوان مدافعین شورایی شدن رهبری معرفی می‎کند، اما این نکته را اشاره نمی‎کند که علت دفاع ایشان از شورایی شدن رهبری، در مظان انتخاب بودن ایشان بوده و آیت‎الله خامنه‎ای به همان دلیل از شورایی شدن رهبری حمایت می‎کرده‎اند که با طرح نام خود به عنوان گزینه رهبری به شدت مخالفت کردند!

این در حالی است که میل هاشمی رفسنجانی برای رسیدن به مدل شورایی از نحوه غیر متعارف رای گیری آن اجلاس نیز مشهود است. چنانکه آیت‎الله حائری از اعتراض اعضاء مجلس به این نحوه مدیریت جلسه توسط هاشمی حکایت کرده است.

شاید این گزارش باب جدیدی را برای روشن شدن هر چه بیشتر  این واقعیت تاریخی باز کند.

گفتنی است رجانیوز در نظر دارد در روزهای آینده اسناد منتشر نشده‎ای در باره این واقعیت تاریخی را در اختیار مخاطبان خود قرار دهد.

 

روایت اول‌شخص


در ابتدای امر می‌توان به روایت خود آقای هاشمی رفسنجانی از اجلاسیه فوق‌العاده خبرگان در روز ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ اشاره کرد که سیر جاری وقایع را تشریح می‌کند. این خاطرات به وضوح به همگان- از جمله حامیان آقای هاشمی و دفتر ایشان- ثابت می‌کند که انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای تنها با یک نقل قول هاشمی صورت نپذیرفت، بلکه اقبال عمومی و جو حاکم مجلس خبرگان موافق و همسو با رهبر معظم انقلاب بود.

آقای هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات خود، حوادث این جلسه را این گونه تعریف می‌کند: «...بحث‌های زیادی شد. بعضی‌ها طرفدار رهبری شورایی و بعضی خواهان رهبری فردی بودند. بعضی آیت‌الله خامنه‌ای و بعضی‌ها آیت‌الله [سید محمدرضا] گلپایگانی را مطرح کردند و برای شورا هم اسم‌هایی برده شد. قبلاً در مشورت‌های سران قوا و جمعی دیگر از بزرگان به این نتیجه رسیده بودیم که شورایی مرکب از آیات خامنه‌ای، موسوی اردبیلی و مشکینی رهبری را به عهده بگیرند ولی در مذاکرات، رهبری فردی رأی بیشتری آورد. آیت‌الله خامنه‌ای با رهبری فردی مخالفت کردند. من هم مخالف بودم. نوبت نرسید. ابتدا به پیشنهاد اعضای جامعه مدرسین که عضو مجلس خبرگان بودند، آیت‌الله گلپایگانی مطرح شد. حدود ۱۴ نفر به ایشان رأی دادند. سپس پیشنهاد رهبری آیت‌الله خامنه‌ای مطرح شد. خود ایشان پشت تریبون رفتند و گفتند من با رهبری شورایی مطابق قانون اساسی موافقم و با رهبری فردی مخالفم. پس چگونه نامزد بشوم؟ من که جلسه را اداره می‌کردم، گفتم اکنون با رأی خبرگان، رهبری فردی قانون شده و چاره‌ای نیست. سرانجام آقای خامنه‌ای با ۶۰ رأی از ۷۴ عضو حاضر رأی آوردند و مسأله به این مهمی به این خوبی حل شد. من هم در چند مورد صحبت کوتاهی کردم و نظرات امام را درباره صلاحیت رهبری آقای خامنه‌ای نقل کردم.» (۱)


آقای هاشمی رفسنجانی در گفت‌وگوی دیگری به روایت خاطرات مشابهی می‌پردازد. نکته جالب این گفت‌وگو که با کتاب خاطرات نیز مشترک است، این واقعیت است که آقای هاشمی از نظر امام روی شخص آیت‌الله خامنه‌ای اطلاع کامل داشته است. در واقع تعدد تأکیدات امام روی آیت‌الله خامنه‌ای جای شک و شبهه‌ای برای آقای هاشمی به جا نمی‌گذاشت، با این حال وی پیش از اجلاسیه خبرگان و حتی در حین جلسه روی رهبری شورایی پافشاری می‌کرد: «س: من در خطبه‌های نماز جمعه شما خواندم که بعد از طرح مسأله قضیه مهدی هاشمی، امام فرمودند «شما در بین خودتان کسی را دارید» که اشاره به آیت‌الله خامنه‌ای بود.


ج: درست است. همان است که قبلاً گفتم. امام چنین چیزی گفته بودند ولی خود آیت‌الله خامنه‌ای قبول نداشتند. ساعاتی قبل از رحلت امام که قطع امید کرده بودیم، در جماران جمع شدیم که چه کار کنیم، چون پزشکان گفته بودند که ممکن است امام امشب رحلت کنند. نظر ما این بود که آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله موسوی اردبیلی و آیت‌الله خامنه‌ای اعضای شورای رهبری باشند که آیت‌الله خامنه‌ای قبول نمی‌کردند جزو این سه نفر باشند. من اصرار داشتم که اگر شما باشید، برای آن دو نفر مفید است. اصلاً تا آن موقع نامزدی نداشتیم. بعد که خبرگان بعد از رحلت امام جلسه گرفت، من و آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی خود با انتخاب فردی مخالفت کردیم. گفتیم باید شورا باشد. اینکه می‌گویند ما کسی را داشتیم، دروغ است.


س: وقتی قرار شد آیت‌الله خامنه‌ای مطرح شود، به این فرمایش حضرت امام استناد کردید؟ رأی آوردن بالای آیت‌الله خامنه‌ای چه بود؟


ج: تمام شدن سریع کار خبرگان و رأی‌آوری ایشان پنج دلیل داشت: اول این که اوضاع خطرناک بود و خبرهایی هم از جبهه رسیده بود که نیروهای صدام حرکت کردند و به جلو می‌آیند. همه نگران بودیم که خلأ وجود رهبری آن هم پس از رحلت امام مشکل‌ساز شود. دوم همین حرف‌هایی که پنج ‌نفری از امام شنیده بودیم مطرح کردیم. سوم نقل نظر امام که مجتهد کافی است و احتیاج به مرجع نیست. چهارم آن حرف‌هایی هم که نقل کردند امام پای تلویزیون گفتند، مؤثر بود. پنجم که مهم‌تر از همه است، شخصیت و صلاحیت‌های خود آیت‌الله خامنه‌ای است که برای خبرگان شناخته شده بود و اصلح‌تر از ایشان کسی را نمی‌شناختند.» (۲)


مشخص است که انتخاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۱۳۶۸ به صورت طبیعی و براساس صلاحیت‌های شخص ایشان و تأیید امام خمینی صورت گرفت و این گونه نبود که قدرت نفوذ کلام آقای هاشمی و ذکر یک خاطره- آن هم در لحظات انتهایی جلسه که نظر مثبت مجلس خبرگان در انتخاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای محرز شده بود- در انتخاب یک شخص مؤثر بوده باشد.


تکرار و تلقین پیاپی این گزاره، امر را بر دفتر و حامیان هاشمی رفسنجانی مشتبه کرد که واقعاً شخص ایشان، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را به رهبری رسانده است و صرف ذکر خاطره‌ای در اجلاسیه فوق‌العاده خبرگان مسیر تاریخ را تغییر داد. نمونه بارز این باور را می‌توان در بیانیه رسمی دفتر آقای هاشمی مشاهده کرد. دفتر آقای هاشمی رفسنجانی طی جوابیه‌ای که به آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای نوشت، به صراحت به همین مسأله اشاره می‌کند و چنان با اطمینان از نقش محوری هاشمی در انتخاب رهبری پس از امام یاد می‌کند که گویی آقای هاشمی صاحب انقلاب بود و رهبری آن را نیز به آیت‌الله خامنه‌ای تفویض کرد: «آقای سیدمحمد خامنه‌ای احتمالاً در روز رحلت امام و انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران نبودند یا احتمالاً به قول امام علی(ع) به عنوان «مرده‌ای در میان زندگان» آن روز را از تقویم عمر خویش کم کرده بود، وگرنه همگان می‌دانند که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی چه نقشی در آن مقطع برای تعیین رهبری داشته‌اند!» (۳)
در میان اظهارات اطرافیان آقای هاشمی رفسنجانی امثال این ادعاها به وفور شنیده می‌شود و این که شخص آقای هاشمی در قبال این ادعای اطرافیان- از جمله بیانیه دفتر خودش- سکوت می‌کند، جای تعجب دارد؛ زیرا آقای هاشمی حتی در خاطرات خود نیز به صراحت چنین ادعایی نمی‌کند و این ادعا نیز موضوع کوچکی نیست که بتوان از کنارش به سادگی عبور کرد. برای سنجش صحت این ادعا می‌توان به خاطرات اعضای دیگر مجلس خبرگان مراجعه کرد.

 

آغاز اجلاسیه غیرعلنی

با به پایان رسیدن جلسه عمومی در صبح ۱۴ خردادماه ۱۳۶۸ که به قرائت وصیت‌نامه امام تازه‌ درگذشته سپری شد، اجلاسیه فوق‌العاده خبرگان به منظور تصمیم‌گیری برای آینده رهبری کشور به صورت غیرعلنی در ساعت ۱۵ عصر همان روز رسمیت یافته بود.(۴)

نخستین موضوعی که در دستور کار اجلاسیه فوق‌العاده مجلس خبرگان قرار گرفت، بررسی مسأله استعفای آیت‌الله منتظری از سمت قائم‌مقامی بود. هرچند در این باره امام خمینی پیش از وفات نظر قطعی خود را اعلام کرده بودند و دیدگاه ایشان برای اعضای خبرگان محترم و معتبر بود، اما در هر صورت این مسأله باید از طریق رسمی خود انجام می‌پذیرفت تا به موضوع استعفای آیت‌الله منتظری رسمیت داده می‌شد. اگر خبرگان این مسأله را حل و فصل نمی‌کردند، ممکن بود بعدها از سوی افرادی شبهه‌پراکنی شود که خبرگانی که وی را به قائم‌مقامی رهبری برگزید، انتخاب خود را ملغی و باطل اعلام نکرده بود. این موضوع به بحث گذاشته شد و اکثریت قریب به اتفاق اعضای حاضر در جلسه، استعفای قائم ‌مقام رهبری را که طی نامه‌ای مورخ ۷/۱/۶۸ به حضرت امام اعلام شده بود، پذیرفتند.


موضوع دومی که در جلسه مطرح شد، قرائت نامه امام خمینی به آیت‌الله مشکینی درخصوص شرط مرجعیت رهبر بود. نامه امام خمینی که به تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۶۸ و حدود یک ماه قبل از وفات ایشان تنظیم شده بود، به شرح زیر است: «حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین جناب آقای حاج شیخ علی مشكینی دامت افاضاته.


پس از عرض سلام، خواسته بودید نظرم را در مورد متمم قانون اساسی بیان كنم. هرگونه آقایان صلاح دانستند عمل كنند. من دخالتی نمی‏كنم. فقط در مورد رهبری، ما كه نمی‏توانیم نظام اسلامی‏مان را بدون سرپرست رها كنیم. باید فردی را انتخاب كنیم كه از حیثیت اسلامی‏مان در جهان سیاست و نیرنگ دفاع كند. من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم كه شرط «مرجعیت» لازم نیست. مجتهد عادل مورد تأیید خبرگان محترم سراسر كشور كفایت می‏كند. اگر مردم به خبرگان رأی دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حكومت‌شان تعیین كنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین كردند تا رهبری را به عهده بگیرد، قهری او مورد قبول مردم است. در این صورت او ولیّ منتخب مردم می‏شود و حكمش نافذ است. در اصل قانون اساسی من این را می‏گفتم، ولی دوستان در شرط «مرجعیت» پافشاری كردند، من هم قبول كردم. من در آن هنگام می‏دانستم كه این در آینده نه‌چندان دور قابل پیاده شدن نیست. توفیق آقایان را از درگاه خداوند متعال خواستارم.» (۵)
بحث و بررسی پیرامون این موضوع با نطق موافقین و مخالفین ادامه یافت و سرانجام خبرگان تأیید کردند که شرط مرجعیت برای رهبری لازم نیست.


رهبری فردی یا شورای


تا این قسمت از جلسه اختلافات چندان پررنگی وجود نداشت. آغاز مطرح شدن اختلافات از طرح شورای رهبری بود که موافقان و مخالفان شاخصی نیز داشت. آیت‌الله حائری شیرازی نماینده استان فارس در مجلس خبرگان که در اجلاسیه فوق‌العاده ۱۴ خرداد به عنوان اولین مخالف شورای رهبری صحبت کرد، به این موضوع اذعان دارد که نظر هیأت رئیسه مجلس خبرگان از جمله آقای هاشمی بر رهبری شورایی بود: «بارها مطرح شده بود شورا پنج‌نفره شود. من بیرون آمده بودم، آقای شرعی عنوان کرد هیأت رئیسه نظرشان شورایی شدن است اما مردم دل‌شان خالی می‌شود، آنها نیاز به روحیه دارند و این امر با رهبری فردی رخ خواهد داد. برای صحبت به نفع رهبری فردی و علیه شورایی شدن رهبری ثبت نام کردم. تا نوبت صحبت من شد گفتند وقت تمام است. آقای هاشمی رئیس مجلس بودند. گفتند وارد مذاکره شوید که رهبری فردی باشد یا شورایی. آقای هاشمی گفتند اگر کسانی برای نطق قبل از دستور ثبت نام کرده‌اند و الان می‌خواهند به عنوان مخالف شورا صحبت کنند، اینها در اولویت هستند. آقای طاهری خرم‌آبادی گفتند نوبت آقای حائری است. از من سؤال کردند می‌خواهید مخالف شورا صحبت کنید؟ گفتم بله.» (۶)


نکته قابل توجه آن است که آقای هاشمی در حالی اصرار داشت که رهبری شورایی تصویب شود که از نظر امام خمینی روی شخص آیت‌الله خامنه‌ای مطلع بود. آیت‌الله حائری شیرازی درباره نطق مخالفت خود نیز این گونه توضیح می‌دهد: «من به عنوان اولین مخالف شورایی شدن رهبری صحبت کردم. گفتم شورای عالی قضایی را برداشتید و مسئولیت به رئیس قوه قضائیه واگذار شده است، شورا قدرت ندارد. نخست وزیر را حذف و قدرت را به رئیس جمهور واگذار کردید، پس شرایط به تمرکز نزدیک است. وقتی رهبری شورایی کنید به صورت ارسال مسلم ناکارآمدی خود را در جامعه نشان می‌دهد، چون خودتان تجربه کردید که باید یک نفر مسئول باشد. صحبت من تمام شد. یک نفر آمد و گفت ما می‌توانیم با شورا اختلافاتی را که در جامعه است، هر کدام از این افراد را عضو شورا کنیم و به وسیله این چندتا وحدت را ایجاد کنیم. بیاییم این کار را بکنیم تا وحدت حفظ شود. فرد مخالف بعدی آقای جنتی بودند. آقای جنتی [گفت] اگر می‌گویید این شورا یکی شجاع‌تر، یکی سیاستمدارتر است و... اگر می‌توانست آنچه که بهتر است به دیگران تزریق کنند، خوب بود. منظورشان این بود یک مجموعه وقتی بخواهند با یکدیگر حرکت کنند، ضعیف نمی‌تواند همراه با قوی گام بردارد. به ناچار قوی آهسته حرکت می‌کند تا ضعیف با او همگام شود. باز [موافقین شورای رهبری] آمدند قسم و آیه که این کار را بکنید.» (۷)

آیت‌الله ابراهیم امینی نماینده استان چهارمحال و بختیاری در مجلس خبرگان نیز سرفصل‌های طرفداران شورای رهبری و رهبری فردی را گردآوری کرد: «طرفداران رهبری فردی به وجوهی تمسک کردند که خلاصه‌اش اینهاست: ۱- ادله ولایت فقیه ظهور دارد در ولایت فرد؛ در شورایی ولایت از کیست؟ برای اثبات ولایت شورایی چه دلیلی داریم؟ چنین ولایتی در احادیث و فقه اسلام سابقه ندارد. ۲- نهادهای شورایی مانند شورای عالی قضایی و شورای اداره صدا و سیما در عمل موفق نبودند و امتحان خوبی پس ندادند و به همین جهت در بازنگری قانون اساسی حذف خواهند شد. رهبری شورایی نیز همین گونه خواهد شد. ما در این رابطه تجربه نداشتیم تا زیان‌هایش را درک کنیم. ۳- مردم ما به رهبری فردی مأنوس هستند و بدان احترام می‌گذارند. برعکس رهبری شورایی امری است غیرمأنوس و در عمل با مشکل مواجه خواهد شد. ۴- رهبری فردی در تصمیم‌گیری‌های مهم و حساس و در حل مشکلات و بحران‌ها بهتر می‌تواند با قاطعیت عمل کند.

طرفداران شورای رهبری نیز برای توجیه عقیده خود به مطالبی اشاره می‌کردند که خلاصه‌اش اینهاست: ۱- ما در زمان حاضر در بین فقها کسی را نداریم که واجد همه شرایط رهبری و در حد امام خمینی و حتی دو سه درجه پایین‌تر باشد و مردم در تعیین جایگزین او چنین انتظاری را دارند. اما در مورد شورای رهبری افرادی را داریم که واجد شرایط، سابقه‌دار در کارهای اداره کشور، آشنای با افکار امام و مورد اعتماد هستند و به راحتی می‌توانیم آنان را به عنوان شورای رهبری انتخاب و معرفی کنیم. ۲- یکی از امتیازات شورای رهبری این است که اگر یکی از آنان در یکی از شرایط رهبری کمبود داشت، به وسیله دیگر افراد جبران می‌شود.» (۸)

 

بازی موافق، مخالف، ممتنع

پس از نطق موافقین و مخالفین شورای رهبری، زمان رأی‌گیری فرا رسید. این بار اما رأی‌گیری بر روال عادی صورت نگرفت. آیت‌الله حائری شیرازی درخصوص رأی‌گیری برای تصویب شورای رهبری معتقد است که برخلاف روال قانونی که موافقین باید قیام کنند، از سوی مدیر جلسه اعلام کردند که مخالفین قیام کنند تا وزن آرای ممتنع به نفع موافقین شورای رهبری عمل کند: «قانوناً این‌طور است که موضوع شورایی را به رأی گذاشتند موافقین شورا قیام کنند. یکی از بزرگان که مرحوم شده، آمد مقابل هیأت رئیسه گفت: بگویید مخالفین شورا قیام کنند. می‌گویند چرا؟ دلیل این بود که ممتنع‌ها اضافه بشوند به موافقین و از مخالفین شورا کم بشوند. ۳۰ نفر موافق، ۳۰ نفر مخالف، ۱۵ نفر ممتنع: اگر بگویند مخالفین شورا قیام کنند، ۳۰ نفر می‌ایستند و ۴۵ نفر می‌نشینند و می‌گویند رأی نیاورد و اگر بگویند موافقین شورا قیام کنند، ۳۰ نفر می‌ایستند و ۴۵ نفر می‌نشینند و می‌گویند موافقت نشد. خیلی تأثیر دارد بگویند موافقین شورا یا مخالفین شورا. خود آقا هم نظرش بر شورایی بود ولی نظر من بر رهبری فردی بود. آمدند گفتند مخالفین شورا قیام کنند، یقین هم داشتند ۳۰ نفر بلند می‌شوند و بیشتر می‌نشینند. نگاه کردند دیدند به خواست خدا خیلی جمعیت ایستادند. شمردند دیدند اکثریت است، دوباره شمردند، باز گفتند یک بار دیگر بشمریم، دیدند اکثریت است و دیگر کاری نمی‌توانستند بکنند و اعلام کردند نظر خبرگان رهبری فردی است.» (۹)

آیت‌الله امینی نیز با ادبیات دیگری به نوع به رأی گذاشتن شورای رهبری از سوی آقای هاشمی اشاره کرد: «پس از این بحث‌های طولانی، قرار شد رأی‌گیری شود. در این حال طرفداران نظریه فردی می‌خواستند كه ابتدا در مورد شورایی بودن رأی‌گیری شود، چون می‌گفتند شورایی رأی نخواهد آورد، سپس فردی رأی می‌آورد. در مقابل طرفداران شورایی بودن می‌گفتند ابتدا در مورد فردی بودن رأی‌گیری كنیم كه رأی نمی‌آورد و شورایی می‌شود. آقای هاشمی رفسنجانی از كسانی بود كه علاقه به شورایی بودن رهبری داشت. من خودم اصرار داشتم كه ابتدا در مورد شورایی رأی بگیریم. در نهایت ابتدا در مورد فردی بودن رأیگیری شد كه رأی آورد.» (۱۰)

 

درخصوص رأی‌گیری شورای رهبری چند نکته حائز اهمیت است:

اول اینکه هیأت رئیسه که نظرش بر شورای رهبری بود، تلاش کرد تا آرای ممتنع را به نفع خود به صحنه بکشاند، فلذا اعلام کرد مخالفین شورای رهبری قیام کنند. این در حالی است که روال عادی مجلس- حتی در رأی‌گیری سایر موضوعات در اجلاسیه فوق‌العاده ۱۴ خرداد- مغایر این روش بوده است و آرای موافق باید شمرده می‌شد. آیت‌الله حائری شیرازی در گفت‌وگوی دیگری به این مورد صراحتاً اشاره می‌کند.

نکته دوم آن است که با وجود این که در رأی‌گیری اول مشخص شد شورای رهبری رأی نیاورده است، هیأت رئیسه که عملاً از سوی آقای هاشمی رفسنجانی اداره می‌شد و نظرش بر شورای رهبری بود، این رأی‌گیری را تا سه مرتبه تکرار کرد تا شاید تغییری در آرا مشخص شود. طبق خاطرات آقای هاشمی آرای مخالف شورای رهبری ۴۵ رأی از حدود ۶۵ رأی بود و این به معنی آن است که حدود ۷۰ درصد نمایندگان مجلس خبرگان قیام کرده بودند. این اختلاف فاحش به صورتی نبود که شبهه نزدیک بودن آرا و بازشماری جهت دقیق بودن آرا پیش بیاید. مجموعه این دو نکته، فرضیه آیت‌الله حائری شیرازی را به واقعیت نزدیک‌تر می‌کند که آقای هاشمی درصدد بود تا به نحوی رأی مطلوب خود را از دهان خبرگان بیرون بکشد.

نکته سوم درخصوص شورای رهبری آن است که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان گزینه جدی رهبری فردی در اذهان خبرگان مطرح بودند، از جانب خبرگان در تمامی ترکیب‌های شورای رهبری گنجانده شده بودند و برخی از خبرگان نیز نظر مثبت امام درباره ایشان را شنیده بودند. درخصوص این فضای حاکم بر مجلس خبرگان، مرحوم آیت‌الله مرتضی بنی‌فضل نماینده استان آذربایجان غربی در خاطرات خود می‌نویسند: «بعدازظهر بلافاصلح جلسه پشت درهای بسته ادامه پیدا کرد. وقتی بحث پیرامون تعیین رهبری آینده آغاز شد، عده‌ای نظر به شورای رهبری متشکل از سه یا پنج نفر داشتند. حتی از آنهایی که جزو شخصیت‌های درجه یک نظام بودند، بعضی همین گرایش را داشتند. البته در نظر همه بالاتفاق آقای خامنه‌ای یکی از اعضای شورا بود. این را همه قبول داشتند، یعنی در میان خبرگان حتی یک نفر نبود که بگوید شورا باشد ولی آقای خامنه‌ای در آن نباشد.»(۱۱) در این شرایط کاملاً طبیعی بود که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با رهبری فردی مخالفت کنند، چراکه اگر از زبان ایشان شنیده می‌شد که با رهبری فردی موافق هستند، شائبه قدرت‌طلبی مطرح می‌شد. همان طور که در خاطرات اعضای دیگر مجلس خبرگان اول نیز مطرح می‌شود، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تمام تلاش خود را کردند تا به عنوان رهبر فردی معرفی نشوند و جز این نیز توقع دیگری از فرد اصلح نمی‌رفت.

 

نوشداروی آخر جلسه

آیت‌الله مجتهد شبستری درخصوص ماجرای نقل خاطرات از سوی آقای هاشمی رفسنجانی در پایان جلسه می‌گوید آقای هاشمی در مقابل نقل نظر امام خمینی درباره آیت‌الله خامنه‌ای مقاومت می‌کرد و با اصرار برخی از نمایندگان در انتهای جلسه آن خاطرات را نقل کرد. در واقع نقل خاطرات آقای هاشمی اولاً در انتهای جلسه صورت گرفته بود و در واقع از جو حاکم بر مجلس خبرگان، نتیجه نهایی مشخص شده بود. ثانیاً نقل این خاطرات نه به میل شخصی آقای هاشمی، بلکه با نامه‌نگاری‌های نمایندگان و اعتراض بلند آنها در صحن مجلس روی داد. آیت‌الله مجتهد شبستری درخصوص این وقایع می‌گوید: «بعد از ظهر جلسه تشکیل شد. ابتدا راجع به شورایی شدن رهبری صحبت شد زیرا آن موقع در قانون اساسی، رهبر یا شورای رهبری قید شده بود. در آن جلسه چنین مطرح شد که اگر شورای رهبری رأی بیاورد، کشور به واسطه شورا اداره شود. من بر اساس این صحبت‌ها فهمیدم که کار به درازا می‌انجامد. لذا یادداشتی نوشته و به هیأت رئیسه فرستادم و نوشتم این بحث را کوتاه کنید و مطالبی را که امام در مورد آیت‌الله خامنه‌ای فرموده بودند، مطرح شود. من یادداشت را به آقای طاهری خرم‌آبادی [منشی جلسه] فرستاده بودم و او هم نوشته مرا به آقای رفسنجانی داده بود. آقای رفسنجانی گفته بود فعلاً صبر کنید بحث شورا به جایی برسد و اگر شورا رأی نیاورد و افراد مطرح شدند، این موضوع را مطرح می‌کنیم.

من ساکت نشستم تا بحث شورا به اتمام برسد. شورا بالاخره رأی نیاورد. البته عده‌ای در اقلیت مایل به رهبری شورا بودند اما من از همان ابتدا با رهبری شورا موافق نبودم و با مخالفان بحث کردم و عوارض رهبری شورا را برایشان توضیح دادم که با اختلاف نظر بین شورا مملکت فلج می‌شود؛ پس بهتر است رهبری واحد حاکم باشد.

پس از روشن شدن تکلیف بحث شورا افراد را مطرح کردند. عده‌ای آیت‌الله گلپایگانی را پیشنهاد کردند و من دوباره از جا برخاستم و با صدای بلند به آقای هاشمی اعتراض کردم و گفتم من یادداشتی را به شما داده‌ام و الان وقت قرائت آن رسیده، پس آن را بخوانید. آقای رفسنجانی نوشته مرا خواندند و گفتند آقای شبستری می‌خواهد من که حضور داشتم و جز شهود بودم توصیه‌های امام را در مورد آیت‌الله خامنه‌ای نقل کنم.


من شنیده بودم که وقتی آیت‌الله خامنه‌ای به کره رفته و آنجا سخنرانی کرده بودند، تلویزیون پخش می‌کرد و حاج احمدآقا نیز در خدمت امام بود. حاج احمدآقا گفته بود ماشاءالله آیت‌الله خامنه‌ای خوب صحبت می‌کند و جلسه را خوب قبضه کرده است. پس از این حرف حاج احمدآقا، امام فرموده بود آقای خامنه‌ای شایستگی رهبری را دارد. علاوه بر این زمانی که آقای منتظری از قائم‌مقامی رهبری عزل شد، به امام گفته بودند حال که او را عزل کردید بعداً ما گرفتار خواهیم شد. امام در جواب این حرف فرموده بود: با وجود آقای خامنه‌ای شما غصه‌ای نداشته باشید. من این دو مورد را شنیده بودم و می‌دانستم که آقای رفسنجانی (به همراه آقای موسوی اردبیلی) جزو شاهدان است. لذا در آن یادداشت از آقای رفسنجانی خواستم که شهادت بدهید امام چنین مطلبی را بیان کرده بودند.

آقای رفسنجانی رو به اعضای خبرگان کرد و گفت آقای شبستری از من می‌خواهند سخنان امام را به شما بگویم، آیا شما موافق هستید؟ همه اعضا گفتند «بله بگویید، اگر الان نگویید، پس کی می‌خواهید بگویید!» آقای رفسنجانی موضوع را مطرح کردند و شهادت دادند و گفتند که آن موقع آقای موسوی اردبیلی نیز شاهد بود. البته اگر شهادت آنها هم نبود و اگر توصیه امام هم نبود، خواه‌ناخواه ما نمی‌توانستیم فردی اصلح‌تر از آیت‌الله خامنه‌ای پیدا کنیم، یعنی اگر توصیه امام هم مطرح نمی‌شد بالاخره آقای خامنه‌ای رأی می‌آورد منتها با مطرح کردن این امر، انتخاب ایشان به رهبری با سرعت و با رأی اکثریت قاطع اعضا انجام گرفت.» (۱۲)

آیت‌الله علی‌اصغر معصومی نماینده استان خراسان در مجلس خبرگان نیز در تأیید این ماجرا و اظهارات آیت‌الله مجتهد شبستری خاطراتی را بیان کرد: «دقایقی قبل از این ماجرا [کفایت مذاکرات]، یك نفر [آیت‌الله مجتهد شبستری] آمد و به من گفت: «داستانی هست، نقل قول موثقی از امام(ره) وجود دارد، چرا آقای رفسنجانی آن را نمی‌خواند؟» گفتم: «تو بنویس.» گفت: «نمی‌خوانند.» گفتم: «تو بنویس، من اینجا هستم.» نامه را كه بردند دادند، باز هم آقای رفسنجانی نخواند! من بلند شدم و گفتم: «مگر ما خبرگان مردم نیستیم؟ از استانی كه یك‌پنجم ایران است نماینده شده‌ایم. چرا نامه ما را نمی‌خوانید؟ چرا نخواندید؟ برای چه؟» علناً اعتراض كردم. در اسناد مجلس خبرگان هست. آقای هاشمی هم گفتند كه آقای خامنه‌ای به خواندن این نامه راضی نیستند، چون امام(ره) در ماجرای اسقاط آیت‌الله منتظری می‌خواستند با او برخورد تندتری بكنند، آگاهان از ماجرا خبر دارند، ایشان حتی نامه ۶/۱ را داده بودند به اخبار ساعت ۲ بعدازظهر رادیو كه اعلام شود. چند ساعت بعد ایشان را منصرف كردند. در گیرودار همین بحث‌ها با امام(ره)، رؤسای سه قوه اصرار كردند كه آقا چه كسی را داریم؟ خود امام(ره) هم فرموده بود: «مگر خامنه‌ای چه عیبی دارد؟» در ادامه جلسه آن روز گفتیم: «نه، در نقل این قول رضایت آقا ملاك نیست، بالاخره این جمع باید از جمیع جهات مطلع باشند تا بتوانند رأی درستی بدهند، بخوان» و خواندند.» (۱۳)

مطالعه خاطرات آیت‌الله سیدعلی‌اکبر قرشی نیز مؤید آن است که نقل خاطره از سوی آقای هاشمی با اصرار نمایندگان صورت گرفته بود: «بعدازظهر هم گفت‌وگوها شروع شد و سخن بر سر شورای رهبری یا تک‌رهبری دور می‌زد که نظرخواهی کردند، تک‌رهبری رأی آورد و قرار شد یک نفر به عنوان رهبر انتخاب شود. در این حال خدا را شاهد می‌گیرم که دفعتا و ناگهانی سخن ۵، ۶ سال پیش آقای جورکش از خاطرم گذشت که به نقل از حجت‌الاسلام سراج گفت: «امام فرمودند اگر من از دنیا بروم، آقای خامنه‌ای برای رهبری از همه بهتر و اصلح است.»... بلافاصله یادداشتی خطاب به آقای مشکینی نوشتم و فرستادم که «اگر امام درباره صلاحیت رهبری آقای خامنه‌ای سخن گفته‌اند و شما می‌دانید، لطفاً برای نمایندگان بگویید.» آقای مشکینی اصلاً به نوشته من جوابی نداد؛ یا اصلاً نخواند یا صلاح ندانست که پاسخی بدهد. به هر حال من به آیت‌الله محسن شبستری، امام جمعه فعلی تبریز و نماینده مقام معظم رهبری در آذربایجان شرقی که در طرف راست من نشسته بود، گفتم: «من شنیده‌ام که امام فرمودند اگر من از دنیا رفتم، بهترین کسی که می‌تواند جانشین من باشد، آقای خامنه‌ای است. آیا شما درباره آقای خامنه‌ای چیزی شنیده‌اید؟» گفت: «من نیز شنیده‌ام که امام گفته اگر من از دنیا رفتم، آقای خامنه‌ای بهترین کسی است که می‌تواند رهبر نظام باشد.» وقتی آقای شبستری این مطلب را گفت، من بی‌درنگ به ایشان گفتم: «پس برخیزیم و با هم فریاد بکشیم و این مطلب را به همه نمایندگان حاضر بگوییم!» آن گاه بنده و آقای شبستری چنان فریاد کشیدیم که همه نمایندگان و رئیس مجلس خبرگان متوجه ما دو نفر شدند. ما گفتیم: «آقایان! اگر امام درباره شایستگی رهبری آقای خامنه‌ای سخنی گفته‌اند، بگویید تا همه آقایان بدانند، بالاخره سخن امام برای ما خیلی مهم است.» ابتدا آقای طاهری خرم‌آبادی کمی صحبت کرد و اشاره نمود به نظر و سخن امام که درخصوص صلاحیت آیت‌الله خامنه‌ای گفته بود. در این حال آقای هاشمی حرف را از دهان آقای طاهری خرم‌آبادی گرفت و گفت: «بله، من و آقای خامنه‌ای و آقای موسوی اردبیلی و آقای میرحسین موسوی یک روز در محضر امام بودیم و حاج احمدآقا هم حضور داشت. سخن از رهبری می‌رفت و ما نگرانی خود را در محضر امام مطرح می‌کردیم. امام فرمود اگر من از دنیا رفتم، صلاح است آقای خامنه‌ای رهبر جامعه باشد.» (قریب به این مضمون) بعد آقای هاشمی اضافه کرد روزی من تنها در محضر امام بودم. باز هم از رهبری آینده سؤال کردم، امام فرمود آقای خامنه‌ای از همه اصلح است.» (۱۴)

به علاوه آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی نماینده استان خراسان در مجلس خبرگان نیز تأیید می‌کند که نقل خاطره از سوی آقای هاشمی تأثیر چندانی در روند انتخاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نداشت و نمایندگان پیش‌تر به این جمع‌بندی رسیده بودند. آیت‌الله خزعلی در پاسخ به این سؤال که «آیا [خاطره] صحبت امام موجب این رأی شد؟ چون اخیراً عده‌ای از شبهه‌افکنان گفته‌اند که خبرگان در فضایی احساسی و تنها متأثر از نقل قول امام به ایشان [آیت‌الله خامنه‌ای] رأی دادند.» اظهار داشت: «خیر! گفتم که من شب قبل و حتی قبل از رحلت امام به ایشان پیشنهاد این امر را دادم، آن‌وقت هنوز قول امام نقل نشده بود. من از مدت‌ها قبل ایشان را مجتهد مسلم می‌دانستم. مدت آشنایی من با آقای خامنه‌ای از کل عمر این شبهه‌اندازان بیشتر است! سال‌ها بود که به مراتب فضل و علمیت ایشان اعتقاد داشتم. اینها بهتر است عرض خود نبرند و زحمت ما ندارند!» (۱۵)

با توجه به خاطرات اعضای وقت مجلس خبرگان این سؤال مطرح می‌شود که با وجود این که آقای هاشمی مطالب متعددی درباره صلاحیت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برای رهبری از امام شنیده بودند، چرا این مطالب را در ابتدای جلسه طرح نکردند؟ با وجود اطلاع آقای هاشمی از نظر امام روی شخص آیت‌الله خامنه‌ای، چرا مسأله شورای رهبری را طرح کردند؟ و چرا نقل این خاطرات با اصرار و پافشاری مطلعین صورت گرفت؟


در نهایت فارغ از نیت‌خوانی اشخاص و تنها با توجه به عملکرد آنها می‌توان به چند نکته پی برد. اولین مسأله این است که برخلاف ادعای پربسامد دفتر آقای هاشمی و اطرافیان و حامیان وی، نقل خاطره ایشان از امام خمینی در انتهای جلسه صورت گرفت و این در زمانی بود که از فضای کلی جلسه برمی‌آید شخص حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر فردی رأی خواهد آورد و این گونه نبود که آقای هاشمی حرکت خاصی کرده باشند تا آیت‌الله خامنه‌ای انتخاب شوند. همان گونه که در اظهارات اعضای وقت مجلس خبرگان نیز بیان شده بود، اگر آقای هاشمی خاطرات خود از امام خمینی را نیز نقل نمی‌کرد، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با رأی بالایی به عنوان رهبر انتخاب می‌شدند.

مسأله دوم که بسیار جای تأمل دارد، آن است که آقای هاشمی چندین بار به صورت خصوصی و عمومی و مستقیم و با واسطه از نظر امام خمینی روی شخص آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر آینده آگاه شده بود و در این خصوص جای هیچ اگر و امایی وجود ندارد. با این حال با آغاز جلسه به نقل خاطرات نمی‌پردازد و ابتدا موضوع شورای رهبری را پیش می‌کشد. در این میان نیز به تذکرات متعدد نمایندگان هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد و نهایتاً با فریاد اعتراضی برخی از نمایندگان مجبور به نقل خاطرات شد. این مسأله زمانی حساسیت بیشتری را برمی‌انگیزد که آقای هاشمی در برخی از ترکیبات پیشنهادی به عنوان شورای رهبری حضور داشت که البته با رأی قاطع نمایندگان ملغی شد.

پی‌نوشت‌ها:
۱.  بازسازی و سازندگی، خاطرات سال ۱۳۶۸ اکبر هاشمی رفسنجانی
۲. اصولگرای اصلاح‌طلب؛ گفت‌وگوی انتقادی با هاشمی رفسنجانی، ص ۴۸
۳. پایگاه اطلاع‌رسانی حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی، ۲۵/۹/۱۳۹۳، کد خبر: ۷۱۸۵۸
۴. ترکیب هیأت رئیسه مجلس خبرگان عبارت بود از آیت‌الله مشکینی (رئیس)، آقای هاشمی‌ رفسنجانی (نایب‌رئیس)، آقایان محمد مؤمن و حسن طاهری خرم‌آبادی (منشی‌های جلسه). اگرچه رئیس مجلس خبرگان مرحوم آیت‌الله مشکینی بود، ولی در عمل مدیریت جلسات در دست آقای هاشمی رفسنجانی بود.
۵. صحیفه امام، جلد ‏۲۱، ص ۳۷۱
۶. گفت‌وگوی آیت‌الله حائری شیرازی با برنامه شناسنامه
۷.  همان
۸. خاطرات آیت‌الله ابراهیم امینی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص ۲۹۸-۲۹۷
۹. خبرگزاری مهر، ۱۲/۳/۱۳۹۲، کد خبر: ۲۰۶۸۷۶۵
۱۰. فصلنامه حکومت اسلامی، شماره ۴۱، صص ۱۴۵-۱۴۴. آیت‌الله امینی در خاطرات خود نیز نقل می‌کند: «آقای هاشمی که جلسه را اداره می‌کرد، ابتدا رهبری فردی را به رأی گذاشت. اتفاقا رهبری فردی رأی آورد و به تصویب رسید. بعد از آن، آقایان در برابر عمل انجام‌شده قرار گرفتند و جز تسلیم چاره‌ای نداشتند.» خاطرات آیت‌الله ابراهیم امینی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۹۹
۱۱. خاطرات آیت‌الله شیخ مرتضی بنی‌فضل، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۶۷
۱۲. سایت رجانیوز، ۲۴/۹/۱۳۹۳، کد خبر: ۲۱۳۷۷۵
۱۳. سایت رجانیوز، ۸/۱۰/۱۳۹۱، کد خبر: ۱۴۶۵۲۹
۱۴. خاطرات آیت‌الله سیدعلی‌اکبر قرشی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص ۱۶۳-۱۶۱
۱۵. روزنامه جوان، ۱/۵/۱۳۹۳، ص ۹




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مرحوم آیت‌الله شیخ مجتبی قزوینی

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:شنبه 15 فروردین 1394-11:44 ق.ظ

آیت‌الله شیخ مجتبی قزوینی از اساتید فلسفه‌ی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و از مدرسین و علمای بزرگ مشهد در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ شمسی بود. آیت‌الله قزوینی از اولین کسانی بود که با شروع نهضت مبارزه علیه رژیم پهلوی به قم رفت و با حضرت امام خمینی رحمه‌الله بیعت کرد؛ بیعتی که تا سال ۱۳۴۶ و رحلت وی پایدار ماند.
رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از اساتید و فضلا و مبلّغان و پژوهشگران حوزه‌های علمیه کشور درباره ایشان چنین می‌گویند: «مرحوم آشیخ مجتبی نه فقط امام را قبول داشت، از امام ترویج میکرد تا وقتی زنده بود.»
پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR به مناسبت سالگرد رحلت این عالم ربانی خاطره‌ای از رهبر انقلاب را در تجلیل از این عالم ربانی منتشر می‌کند.


http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/29363/C/13940114_0229363.jpg

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/29363/C/13940114_0329363.jpg

حاج شیخ مجتبی مرد بسیار مُلّایی بود. هم مُلّا بود، هم علاوه بر مُلّایی از لحاظ قوت شخصیت بنده غیر از امام ـ واقعاً حالا اینی که عرض می‌کنم بارها این را گفتم ـ هیچ‌کس را در این معممین که من باهاشان معاشر بودم به قوت شخصیت حاج شیخ مجتبی من ندیدم! یک چیز عجیب غریبی بود. ما، یکی دو، سه سال بعد از برگشتن از قم البته ـ توفیق پیدا کردیم که با ایشان معاشرت پیدا کردیم از نزدیک؛ تا سال ۴۶ که ایشان فوت کرد. بله حسابی حس کردم وجود او را؛ خیلی مرد فوق‌العاده‌ای بود حاج شیخ مجتبی؛ خیلی. آن شخصیتش بود که همه را مقهور می‌کرد. در مشهد هرکسی با ایشان آشنا بود احترام برای ایشان قائل بود؛ من دیده بودم جلسه‌ی مشترک ایشان و بسیار از علما و معاریف مشهد را؛ وقتی ایشان یک حرفی می‌زد، یک چیزی می‌گفت همه بطور خواه، ناخواه مقهور بودند؛ این‌جوری بودند ایشان. این آقای آمیرزا جواد آقا و اینها که در مقابل ایشان مثل شاگرد؛ برخوردشان برخورد شاگرد بود؛ برخورد مرید و شاگرد این‌جوری. حاج شیخ مجتبی چیز عجیبی بود... در همه چیز وارد بود. یعنی آدم بود که فلسفه خوانده بود. نه اینکه حالا همین‌طور فقط پیش آقامیرزا مهدی ـ مثلاً فرض کنید ـ اصفهانی یک چیزی خوانده باشد، نه. آقای آشتیانی می‌گفت آقا میرزا مهدی وقتی از نجف برمی‌گشته چند ماه تهران مانده پیش آقا میرزا احمد آشتیانی. این نقل آقای آقا جلال آشتیانی است. حالا من دیگر نمی‌دانم ایشان چقدر متقن در این نقل باشد. لکن سابقه‌ی فلسفه خوانی نداشت. لکن حاج شیخ مجتبی چرا. اعجوبه‌یی بود. اهل علوم غریبه و اینها هم بود. همه چیز هم بلد بود یعنی واقعاً از آن آدم‌هایی که شنیدیم. گفت:
به مصر رفتم و آثار باستان دیدم
هر آنچه شنیده بودم به داستان دیدم
یعنی آنکه واقعاً ما دیدیم، آنی که آدم می‌شد ببیند، آقا شیخ مجتبی بود.
دیدار با اعضای کنگره بزرگداشت صدرالمتألهین ۱۳۷۷/۱۰/۸



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ضربه متقابل ملت

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:چهارشنبه 22 بهمن 1393-11:01 ب.ظ

امام خامنه ای :
کسی که ملت ایران را بخواهد تحقیر کند با ضربه متقابل ملت در بیست و دوم بهمن مواجه خواهد شد


http://s4.picofile.com/file/8170211842/bahman93.jpg

روی تصویر کلیک کنید

ادامه مطلب

نوع مطلب : بهمن ماه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ناگفته‌های امام خامنه ای از آغاز تا انجام نهضت انقلاب اسلامی -قسمت اول

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:چهارشنبه 16 بهمن 1392-01:44 ب.ظ

خاطرات زیر، بخشی از خاطرات حضرت آیت‌الله  امام خامنه‌ای از آغاز تا انجام نهضت انقلاب اسلامی است كه ماهنامه یادآور چندی پیش آن را منتشر كرده بود.

منبع : سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 http://www.irdc.ir/storage/Images/20100126122004t200-81981.jpg

من خودم جوانی پرهیجانی داشتم، هم قبل از شروع انقلاب به خاطر فعالیت‌های ادبی و هنری و امثال اینها، هیجانی در زندگی من بود و هم بعد كه مبارزات در سال 1341 شروع شد كه من در آن سال، بیست و سه سالم بود. طبعاً دیگر ما در قلب هیجان‌های اساسی كشور قرار گرفتیم. من در سال 42 دو مرتبه به زندان افتادم؛ بازداشت، زندان، بازجویی. می‌دانید كه اینها به انسان هیجان می‌دهد. بعد كه انسان بیرون می‌آمد و خیل عظیم مردمی را كه به این روش‌ها علاقه‌مند بودند و رهبری مثل امام رضوان‌الله علیه را كه به هدایت مردم می‌پرداخت و كارها و فكر و راهها را تصحیح می‌كرد، مشاهده می‌نمود، هیجانش بیشتر می‌شد. این بود كه زندگی برای امثال من كه در این مقوله‌ها زندگی و فكر می‌كردند، خیلی پرهیجان بود، اما همه این طور نبودند...



ادامه مطلب

نوع مطلب : امام خامنه ای  خاطرات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ناگفته‌های امام خامنه ای از آغاز تا انجام نهضت انقلاب اسلامی -قسمت دوم

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:چهارشنبه 16 بهمن 1392-01:42 ب.ظ

تحصن در بیمارستان
مسجد كرامت بعد از گذشت چند سال، در سال 57 مجدداً مركز تلاش و فعالیت شد و آن هنگامی بود كه من از تبعید جیرفت به مشهد برگشته بودم. گمانم اواخر مهر یا آبان بود. وقتی بود كه تظاهرات مشهد و جاهای دیگر آغاز شده و به تدریج اوج هم گرفته بود. ما آمدیم و یك ستادی در مسجد كرامت تشكیل شد برای هدایت كارهای مشهد و مبارزاتی كه مرحوم شهید هاشمی‌نژاد و برادرمان جناب آقای طبسی و من و یك عده از برادران طلبه جوان آن را رهبری می‌كردند. آنجا جمع می‌شدیم و مردم هم در رفت و آمد دائمی بودند. آنجا شد ستاد مبارزات مشهد و عجیب این است كه نظامی‌ها و پلیس از چهار راه نادری كه مسجد هم سر چهارراه بود، جرئت نمی‌كردند این طرف بیایند. ما روز را با امنیت می‌گذراندیم و هیچ واهمه‌ای كه بریزند این مسجد را تصرف كنند یا ما را بگیرند، نداشتیم، اما شب كه می‌شد، از تاریكی شب استفاده می‌كردیم و آهسته بیرون می‌آمدیم و در منزلی غیر از منازل خودمان شب را می‌گذراندیم.


ادامه مطلب

نوع مطلب : امام خامنه ای  خاطرات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روزشمار انقلاب با مطبوعات - یک

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:جمعه 20 دی 1392-06:18 ب.ظ

روزنامه های اطلاعات و کیهان یکی از منابع قابل توجه و در دسترس برای بررسی روزها و ماههای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی ایران می باشند . در این چندوقت مانده به روزهای دهه فجر و پیروزی انقلاب اسلامی سعی خواهم کرد هر روز با یک نما از روزنامه اطلاعات آن سالها به روز باشم . تصمیم داشتم از مهرماه 1357 شروع نمایم ولی چون فرصتی تا 22 بهمن نمانده ، از خیر ماه مهر 57 گذشتم . هرچند  با دیدن و مطالعه روزنامه های چندماه آخر حکومت طاغوت ، به نکات ارزشمند و قابل توجهی از رفتارها و تصمیمات سران رژیم طاغوت بر می خوریم .
روزنامه اطلاعات از 15 آبان 57 تا 16 دی 57 بر اثر اعتصاب کارمندان منتشر نشد و بعد به دستور و توصیه حضرت امام خمینی(ره) انتشار خود را از سر گرفتند . به همین خاطر به عنوان اولین پست ، نمائی از روزنامه 14 آبان 57 را می گذارم که آخرین شماره ماه آبان 57 می باشد .
به دلیل سرعت پائین اینترنت ، عکس ها  با دو کیفیت متفاوت درج خواهد شد ، تا هرکس علاقمند به کیفیت بهتر باشد با کلیک به روی تصویر به آن دسترسی پیدا کند . 


روزنامه اطلاعات یکشنبه 14 آبان ماه 1357

http://s5.picofile.com/file/8108217300/en.jpg
اگر موفق نشدیم مابقی شماره ها را در این وبلاگ بگذاریم برای پیگیری به وبلاگ گاه نوشته به آدرس http://saznegar.mihanblog.com/ مراجعه کنید


نوع مطلب : تقویم انقلاب  سال 1357 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بازخوانی نامه تاریخی امام خمینی(س) به گورباچف

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:چهارشنبه 11 دی 1392-09:25 ب.ظ

http://s5.picofile.com/file/8106838300/92_10_11a.jpg

کلیک روی تصویر برای ارجاع به منبع اصلی


حضرت امام خمینی(س) در یازدهم دی ماه سال 1367، در حالی که جمهوری اسلامی ایران، اولین ماه‌های پس از جنگ 8 ساله را تجربه می کرد، خطاب به «میخائیل گورباچف» صدر هیأت رئیسه شوروی سابق پیام مهم و تاریخی‌ای را صادر کردند.

 در آن دوره، پیش از انتشار متن نامه حضرت امام(س) تحلیلگران «دست یاری دراز کردن جمهوری اسلامی ایران به سوی بلوک شرق» را بخشی از مفاد نامه قلمداد می‌کردند ولی پس از انتشار متن کامل نامه، همانگونه که سال‌ها بعد گورباچف ‌مخاطب پیام را «همه اعصار در طول تاریخ» و «نویسنده پیام را متفکر و دلسوز برای سرنوشت جهان» دانست‌، مشخص شد که این پیام نه از موضع ضعف، بلکه از موضع قدرت و خیرخواهی رهبر جمهوری اسلامی ایران صادر شده است.

متن کامل این نامه بدین شرح است:

 بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

 جناب آقای گورباچف!

 صدر هیأت رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی

 با امید خوشبختى و سعادت براى شما و ملت شوروى، از آنجا که پس از روى کار آمدن شما چنین احساس مى‏شود که جنابعالى در تحلیل حوادث سیاسى جهان، خصوصاً در رابطه با مسائل شوروى، در دور جدیدى از بازنگرى و تحول و برخورد قرار گرفته‏اید، و جسارت و گستاخى شما در برخورد با واقعیات جهان چه بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلى حاکم بر جهان گردد، لازم دیدم نکاتى را یادآور شوم. هر چند ممکن است حیطه تفکر و تصمیمات جدید شما تنها روشى براى حل معضلات حزبى و در کنار آن حل پاره‏اى از مشکلات مردمتان باشد، ولى به همین اندازه هم شهامت تجدید نظر در مورد مکتبى که سالیان سال فرزندان انقلابى جهان را در حصارهاى آهنین زندانى نموده بود قابل ستایش است. و اگر به فراتر از این مقدار فکر مى‏کنید، اولین مسئله‏اى که مطمئناً باعث موفقیت شما خواهد شد این است که در سیاست اسلاف خود دایر بر «خدازدایى» و «دین‏زدایى» از جامعه، که تحقیقاً بزرگترین و بالاترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروى وارد کرده است، تجدید نظر نمایید؛ و بدانید که برخورد واقعى با قضایاى جهان جز از این طریق میسر نیست. البته ممکن است از شیوه‏هاى ناصحیح و عملکرد غلط قدرتمندان پیشین کمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیاى غرب رخ بنماید، ولى حقیقت جاى دیگرى است. شما اگر بخواهید در این‏ مقطع تنها گره‏هاى کور اقتصادى سوسیالسیم و کمونیسم را با پناه بردن به کانون سرمایه دارى غرب حل کنید، نه تنها دردى از جامعه خویش را دوا نکرده اید، که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند؛ چرا که امروز اگر مارکسیسم در روشهاى اقتصادى و اجتماعى به بن بست رسیده است، دنیاى غرب هم در همین مسائل، البته به شکل دیگر، و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است.



جناب آقاى گورباچف، باید به حقیقت رو آورد. مشکل اصلى کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادى نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعى به خداست. همان مشکلى که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید. مشکل اصلى شما مبارزه طولانى و بیهوده با خدا و مبدأ هستى و آفرینش است.

جناب آقاى گورباچف، براى همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه هاى تاریخ سیاسى جهان جستجو کرد؛ چرا که مارکسیسم جوابگوى هیچ نیازى از نیازهاى واقعى انسان نیست؛ چرا که مکتبى است مادى، و با مادیت نمى‏توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت، که اساسى‏ترین درد جامعه بشرى در غرب و شرق است، به در آورد.

حضرت آقاى گورباچف، ممکن است شما اثباتاً در بعضى جهات به مارکسیسم پشت نکرده باشید و از این پس هم در مصاحبه‏ ها اعتقاد کامل خودتان را به آن ابراز کنید؛ ولى خود مى‏دانید که ثبوتاً این گونه نیست. رهبر چین اولین ضربه را به کمونیسم زد؛ و شما دومین و على الظاهر آخرین ضربه را بر پیکر آن نواختید. امروز دیگر چیزى به نام کمونیسم در جهان نداریم. ولى از شما جداً مى‏خواهم که در شکستن دیوارهاى خیالات مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید. امیدوارم افتخار واقعى این مطلب را پیدا کنید که آخرین لایه‏هاى پوسیده هفتاد سال کژى جهان کمونیسم را از چهره تاریخ و کشور خود بزدایید. امروز دیگر دولتهاى همسو با شما که دلشان براى‏ وطن و مردمشان مى‏تپد هر گز حاضر نخواهند شد بیش از این منابع زیرزمینى و رو زمینى کشورشان را براى اثبات موفقیت کمونیسم، که صداى شکستن استخوانهایش هم به گوش فرزندانشان رسیده است، مصرف کنند.

آقاى گورباچف وقتى از گلدسته‏ هاى مساجد بعضى از جمهوریهاى شما پس از هفتاد سال بانگ «اللَّه اکبر» و شهادت به رسالت حضرت ختمى مرتبت- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- به گوش رسید، تمامى طرفداران اسلام ناب محمدى (ص) را از شوق به گریه انداخت. لذا لازم دانستم این موضوع را به شما گوشزد کنم که بار دیگر به دو جهان‏بینى مادى و الهى بیندیشید. مادیون معیار شناخت در جهان‏بینى خویش را «حس» دانسته و چیزى را که محسوس نباشد از قلمرو علم بیرون مى‏دانند؛ و هستى را همتاى ماده دانسته و چیزى را که ماده ندارد موجود نمى‏دانند. قهراً جهان غیب، مانند وجود خداوند تعالى و وحى و نبوت و قیامت، را یکسره افسانه مى‏دانند. در حالى که معیار شناخت در جهان‏بینى الهى اعم از «حس و عقل» مى‏باشد، و چیزى که معقول باشد داخل در قلمرو علم مى‏باشد گر چه محسوس نباشد. لذا هستى اعم از غیب و شهادت است، و چیزى که ماده ندارد، مى‏تواند موجود باشد. و همان طور که موجود مادى به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسى نیز به شناخت عقلى متکى است.

قرآن مجید اساس تفکر مادى را نقد مى‏کند، و به آنان که بر این پندارند که خدا نیست و گرنه دیده مى‏شد. لَن نُؤمِنَ لَکَ حَتّى‏ نَرَى اللَّهَ جَهرَةً مى‏فرماید: لَا تُدرِکُهُ الأبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الأبْصارَ وَ هو اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ «2».

از قرآن عزیز و کریم و استدلالات آن در موارد وحى و نبوت و قیامت بگذریم، که از نظر شما اول بحث است، اصولًا میل نداشتم شما را در پیچ و تاب مسائل فلاسفه، بخصوص فلاسفه اسلامى، بیندازم. فقط به یکى- دو مثال ساده و فطرى و وجدانى که سیاسیون هم مى توانند از آن بهره‏اى ببرند بسنده مى‏کنم. این از بدیهیات است که ماده و جسم هر چه باشد از خود بیخبر است. یک مجسمه سنگى یا مجسمه مادى انسان هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است. در صورتى که به عیان مى‏بینیم که انسان و حیوان از همه اطراف خود آگاه است. مى‏داند کجاست؛ در محیطش چه مى‏گذرد؛ در جهان چه غوغایى است. پس، در حیوان و انسان چیز دیگرى است که فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمى‏میرد و باقى است. انسان در فطرت خود هر کمالى را به طور مطلق مى‏خواهد. و شما خوب مى‏دانید که انسان مى‏خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتى که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگرى هم هست، فطرتاً مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگرى هم هست، فطرتاً مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمى دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم، گرچه خود ندانیم. انسان مى‏خواهد به «حق مطلق» برسد تا فانى در خدا شود. اصولًا اشتیاق به زندگى ابدى در نهاد هر انسانى نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است. اگر جنابعالى میل داشته باشید در این زمینه‏ها تحقیق کنید، مى‏توانید دستور دهید که صاحبان این گونه علوم علاوه بر کتب فلاسفه غرب در این زمینه، به نوشته‏هاى فارابى و بو على سینا - رحمة اللَّه‏ علیهما- در حکمت مشاء مراجعه کنند، تا روشن شود که قانون علیت و معلولیت که هر گونه شناختى بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراک معانى کلى و نیز قوانین کلى که هر گونه استدلال بر آن تکیه دارد، معقول است نه محسوس، و نیز به کتابهاى سهروردى «1»- رحمة اللَّه علیه- در حکمت اشراق مراجعه نموده، و براى جنابعالى شرح کنند که جسم و هر موجود مادى دیگر به نور صِرف که منزه از حس مى‏باشد نیازمند است؛ و ادراک شهودىِ ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیده حسى است. و از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدر المتألّهین - رضوان اللَّه تعالى علیه و حشره اللَّه مع النبیین و الصالحین- مراجعه نمایند، تا معلوم گردد که: حقیقت علم همانا وجودى است مجرد از ماده، و هر گونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد.

دیگر شما را خسته نمى کنم و از کتب عرفا و بخصوص محیى الدین ابن عربى نام نمى‏برم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنى چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این گونه مسائل قویاً دست دارند، راهى قم گردانید، تا پس از چند سالى با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر ز موى منازل معرفت آگاه گردند، که بدون این سفر آگاهى از آن امکان ندارد.

جناب آقاى گورباچف، اکنون بعد از ذکر این مسائل و مقدمات، از شما مى‏خواهم درباره اسلام به صورت جدى تحقیق و تفحص کنید. و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، که به جهت ارزشهاى والا و جهان شمول اسلام است که مى‏ تواند وسیله راحتى و نجات همه ملتها باشد و گره مشکلات اساسى بشریت را باز نماید. نگرش جدى به اسلام ممکن است شما را براى همیشه از مسأله افغانستان و مسائلى از این قبیل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان کشور خود دانسته و همیشه خود را در سرنوشت آنان شریک مى‏دانیم. با آزادى نسبى مراسم مذهبى در بعضى از جمهوریهاى شوروى، نشان دادید که دیگر این گونه فکر نمى‏کنید که مذهب مخدر جامعه است. راستى مذهبى که ایران را در مقابل ابرقدرتها چون کوه استوار کرده است مخدر جامعه است؟ آیا مذهبى که طالب اجراى عدالت در جهان و خواهان آزادى انسان از قیود مادى و معنوى است مخدر جامعه است؟ آرى، مذهبى که وسیله شود تا سرمایه‏هاى مادى و معنوى کشورهاى اسلامى و غیر اسلامى، در اختیار ابرقدرتها و قدرتها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد کشد که دین از سیاست جدا است مخدر جامعه است. ولى این دیگر مذهب‏ واقعى نیست؛ بلکه مذهبى است که مردم ما آن را «مذهب امریکایى» مى‏نامند.

در خاتمه صریحاً اعلام مى‏کنم که جمهورى اسلامى ایران به عنوان بزرگترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتى مى ‏تواند خلأ اعتقادى نظام شما را پر نماید. و در هر صورت، کشور ما همچون گذشته به حسن همجوارى و روابط متقابل معتقد است و آن را محترم مى‏شمارد. و السلام على من اتبع الهدى. 

11/ 10/ 67

روح اللَّه الموسوی الخمینى‏

منبع: صحیفه امام، ج‏21، ص: 220 - 226




نوع مطلب : امام خمینی  سال1367  دی ماه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

9 روز اول تیرماه سال 60 در روزنامه جمهوری اسلامی + دانلود

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:پنجشنبه 6 تیر 1392-11:23 ب.ظ

روزهای آغازین تیرماه سال 60 ، خونین بود و سرنوشت ساز  .
 28 ماه از پیروزی اتقلاب گذشته بود و  جمهوری اسلامی در این مدت نه چندان طولانی روز و شبی را بدون حادثه و مقابله با توطئه ها نگذرانده بود .
 اولین بهار جمهوری اسلامی یعنی بهار 58 هنوز به پایان نرسیده ، در کردستان حدود 400 نفر از بهترین جوانان این سرزمین مظلومانه  و تنها به جرم گسترش دستاوردهای یک انقلاب مردمی و اسلامی در سرزمینی ستمدیده ، به دست مزدورانی وابسته به آن سوی مرزها به شهادت رسیده بودند .
جنایت کاری و ترور ، شیوه و کاربردی روزانه یافته و در همان آغازین روزها شخصیتی برجسته همچون استاد شهید مطهری را از ملت گرفته بود .
 ارتش بعثی عراق با انفجار و توطئه در شهرهای خوزستان مقدمات یک تهاجم گسترده نظامی را فراهم می نمود .
بلوچستان و ترکمن صحرا و کردستان و آذربایجان و خوزستان ، صحنه تحریک عواطف قومی و مذهبی مردم بر علیه انقلاب توسط ضد انقلاب شده بود .
دولتی که موقتا برای رفع و رجوع اولیه مسائل کشور به سرکار آمده بود ، آنطور که شایسته و بایسته  صحنه کارزار سخت  آن روزها بود از خود لیاقت نشان نمی داد و بیشتر به محافظه کاری و نمایش ژست های دموکراتیک منشی می پرداخت .
اولین رئیس جمهور منتخب مردم ، در گرداب اختلافات سیاسی آن روزها ، ساحل نجات را رها کرده و  به دامن کسانی پناه برد که بعد از آن سالها دیگر هیچ خیری از آنها ندید . او از ریاست جمهوری عزل و روزهای آغازین تیرماه ، در انتقام از این ماجرا  خونین شد .
هر چند روزهای آغازین ماه تیر ، کشور در غصه و عزا و ماتم  از دست رفتن بهترین ها قرار گرفته بود ، اما چهره کریه نفاق و تزویر از صورت مدعیان طرفداری خلق و دموکرات مسلکان غرب زده برداشته شده  و فصلی جدید برای جمهوری اسلامی آغاز گردیده بود . امت اسلامی و ملت ایران با اعتقاد و اطمینان به راه راستین و خداجویانه   حضرت امام خمینی قدس سره ، و در حالی که فاقد کمترین امکانات مادی آن روزها بودند ، آنچنان به میدان آمدند و ماندند که با و جود  گذشت بیش از 30 سال از آن سال ها و با کسب پیروزی در میدان های بسیار سخت سیاسی و نظامی و اجتماعی ، اکنون نهال نوپای آن روزها به درختی تناور و پربازده تبدیل شده است .
به مناسبت این روزها ، 8 برگ از صفحه اول 9 روز آغازین تیرماه سال 1360 ، مربوط به روزنامه جمهوری اسلامی را در ادامه آورده ام . در پایان تصاویر ، فایل دانلود این 8 صفحه را در کیفیت بهتر نیز قرار داده ام .
متن کامل روزنامه های این روزها به صورت فایل pdf  نیز برای علاقمندان و پژوهشگران جوان به صورت محدود قابل دسترسی می باشد .
اگر فرصتی دست داد ، صفحات اول روزنامه اطلاعات این روزها را نیز در پست های بعدی قرار خواهد گرفت .

       


http://s3.picofile.com/file/7819924622/60_4_1.jpg

http://s1.picofile.com/file/7819925050/60_4_2.jpg

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

همه روزهای خدا: از 15 خرداد 42 تا 9 دی 88 + اینفوگرافی

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:سه شنبه 12 دی 1391-06:53 ب.ظ

همه روزهای خدا از 15 خرداد 42 تا 9 دی 88 در قالب یک اینفو گرافی

برای مشاهده تصویر با کیفیت اصلی از لینک زیر همین تصویر استفاده کنید .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دانلود نسخه پی دی اف کتاب كالبدشكافی فتنه ۸۸

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:جمعه 8 دی 1391-03:37 ب.ظ

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/21795/smpf.jpg

«كالبدشكافی فتنه هشتاد و هشت»، شامل نمایه‌ی بیانات امام خامنه ای از اول فروردین سال جاری در حرم امام رضا (علیه‌السلام) تا سخنان ایشان در جمع مبلغان مذهبی در آستانه ماه محرم است.
این كتاب با محوریت بیانات رهبر معظم انقلاب در قالب نمودار درختی در پنج فصل تنظیم شده است كه در فصل اول شاهد سخنان رهبری پیش از انتخابات هستیم كه در آن به وظیفه‌ مردم، نامزدها، چالش‌های پیش رو و آسیب‌های احتمالی پرداخته شده است. فصل دوم، مواضع، تحلیل‌ها، آسیب‌شناسی، توصیه‌ها و هشدارهای ایشان در فاصله‌ی انتخابات تا نمازجمعه تاریخی29 خرداد را در بر می‌گیرد.
ماجرای فتنه و جوانب آن و همچنین راهكارهای رهبری برای خروج از فضای فتنه فصل سوم این كتاب را تشكیل می دهد. فصل چهارم به موضوع بصیرت توجه دارد و فصل پنجم به جنگ نرم و بازی بازیگرانش می‌پردازد.
با مطالعه این كتابچه خواننده می‌تواند به یك درك جمع‌بندی شده و نظام‌مند از مواضع، تحلیل‌های رهبر معظم انقلاب اسلامی در برابر این فتنه دست پیدا كند؛ خطوط اصلی تحلیل ماجرا را بدست آورد؛ ارزیابی جامعی از عوامل موثر در ماجراهای پس از انتخابات داشته باشد؛ و جایگاه، نقش و وظایف خود را در افق آینده مشخص نماید.

برای دریافت اینجا را كلیك كنید. [حجم: 36 مگابایت]



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دانلود پوستر حرف نو جمهوری اسلامی

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:چهارشنبه 8 شهریور 1391-01:50 ب.ظ

«غرب در برون‌زایی اندیشه نو برای حیات انسان، نازا شده و در مقابل، جمهوری اسلامی برای مسائل گوناگون انسانی حرف‌های تازه‌ای دارد». این طرح، «حرف نو جمهوری اسلامی» به دنیا را از زبان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای روایت می‌كند.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/20855/C/13910608_0120855.jpg



نوع مطلب : امام خامنه ای 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اینفوگرافیك | سیاهه جنایات آمریكا

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:شنبه 17 تیر 1391-01:17 ب.ظ

به‌مناسبت سالروز حمله آمریكا به هواپیمای مسافربری ایران، اینفوگرافیك «سیاهه جنایات آمریكا» منتشر شد.
آنچه در این اینفوگرافیك در دسترس شما قرار گرفته اشاره مختصری به برخی جنایات صورت گرفته از سوی ایالات متحده آمریكا علیه ملت ایران در طول سی و سه سال گذشته است كه امام خامنه‌ای به آن اشاره كرده‌اند.





نوع مطلب : امام خامنه ای  جنایات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ویژه نامه ترور مردان خمینی

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:سه شنبه 6 تیر 1391-12:02 ب.ظ

http://s3.picofile.com/file/7419531505/vije.jpg




نوع مطلب : سال1360  ترور 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خون بهای انقلاب اسلامی - نگاهی به گروههای ترور

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:سه شنبه 6 تیر 1391-11:30 ق.ظ

http://s3.picofile.com/file/7419529137/teror.jpg

گروه های ترور 1

نقاب نفاق

 

محمدحسین وزارتی

 

«شما نمی‌توانید؛ خود را به باد ندهید!» امام خمینی این جمله را در پاسخ به نماینده‌ی مجاهدین خلق در نجف می‌گویند. نماینده‌ای که آمده بود تا با شرح برنامه‌های سازمان در زمینه‌ی مبارزه‌ی مسلحانه علیه رِژیم شاه، تأییدیه‌ای از امام بگیرد.

گذشت زمان مشخص کرد که سازمان مجاهدین بیش از موفقیت در مبارزه‌ی مسلحانه با پهلوی، در انجام عملیات ترور و آشوب علیه نظام سیاسی برآمده از خواست مردم ایران، اشتها داشت؛ علیه جمهوری اسلامی ایران. اما چگونه گروهی با آن انگیزه‌ی بالا و شور مذهبی اولیه به مرور زمان آن تحقق اهداف خود را در جنایت و خیانت علیه مردم دید؟

 



ادامه مطلب

نوع مطلب : سال1360  ترور 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

وقتی خادمین پهلوی هم مجبور به اعتراف به خدمات جمهوری اسلامی می‌شوند

نویسنده :عباس جندقیان
تاریخ:شنبه 19 فروردین 1391-10:05 ب.ظ

آیا اگر رژیم شاه هم می‌ماند بالاخره همین پیشرفتها حاصل می‌شد؟/ شاه چگونه پول کشور را خرج می‌کرد؟

گروه تاریخ / وحید خضاب: احتمالاً شما هم جزو کسانی هستید که در بحث با مخالفین یا منتقدین جمهوری اسلامی، وقتی صحبت از پیشرفت های عظیم پس از انقلاب در بعد مادی(از قبیل سد و راه و آب و برق و گاز و ...)  کرده اید، جواب شنیده اید که :«این که هنری نیست، اگر رژیم شاه هم سرنگون نشده بود، بالاخره همین کارها را در طول سی و چند سال انجام می داد وحتی شاید بیش از این هم پیشرفت ایجاد می کرد!» این مسئله، شبهه ای است که حتی در ذهن برخی از طرفداران انقلاب هم بعضا وجود دارد. 



ادامه مطلب

نوع مطلب : یاران طاغوت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :10
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...